دوشنبه 10 اسفند 1388
طنز> میرحسینِ روانی و کلهرِ عاقل!
شهرام شکیبا، خبر؛
قدیم میگفتند: «ندانستن عیب نیست، نپرسیدن عیب است.» و به آن عمل هم میکردند.
حالا میگویند:
1- ندانستن عیب نیست، پرسیدن عیب است.
2- ندانستن عیب است، پرسیدن هم عیب است.
3- دانستن عیب است، پرسیدن خیلی عیب است.
4- دانستن و پرسیدن عیبهایی است اشد من الغیبت، الباقیاش را هم که میدانید.
و هرکس به هر چیز که دلش میخواهد عمل میکند.
لذا در این برهه هیچچیز مهمتر از «سنجش خرد ناب» نیست و هرکس متصف به این صفت نباشد، باید در موردش غیبت کرد. حتی بیشتر و شدیدتر!
داشتن سنجش خرد ناب هم میسور نیست الا با رجوع به عالمان و دانایان و اصحاب سر و بزرگان رازگشای این عالم که همانا «روزنامه جوان» است و حضرت عالمالسر و الخفیات ، الاستاذ الاساتید، مهدی کلهر مشاور رئیسجمهور در امورِ به طور کلی ...
***
و اما اهم رموز عالم عبارتند از دو گفتاری که درپی میآید:
روزنامه جوان: «یک روانپزشک که نخواست نامش فاش شود، گفت موسوی از 10 سال قبل از انقلاب بیماری روانی داشته است.»
1- من نمیدانم اخیراً چرا منابع آگاه، نمیخواهند نامشان فاش شود. بنده با این آگاهی اندکم پای هرچیز که مینویسم، امضا میکنم. آیا این کار دال بر خریت بنده است و حریت منابع آگاه؟
2- توی این سالها آن روانشناس کجا بوده و چه میکرده است؟
3- الان که موسوی کارهای نیست، اما چرا آن روانشناس سالهایی که موسوی نخستوزیر بود، چیزی نگفته؟ به نظر شما آن روانشناس دوست ماست یا نه؟ یا در تمام این سالها مشغول اثبات وفاداریاش بوده؟
4- این چه مملکتی است که بیماران روانی به این راحتی میتوانند8 سال نخست وزیر باشندو بعدش هم کاندیدای ریاستجمهوری شوند؟
5- لطفاً همین الساعه یک تست روانشناسی از همه مملکت بگیرید، بنده خیلی نگرانم.
6- تکلیف سیزده میلیون آدمی که به میرحسین رأی دادهاند چه میشود؟آنها هم اول ماخلقالله شان خراب است؟ هرچه باشد از قدیم گفتهاند:
دلشاد شویم از اثر هم من و مجنون
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
***
مهدی کلهر، مشاور رسانهای رئیسجمهور: «به معنای اسم ندا آقاسلطان توجه کنید. ترجمه اسمش به انگلیسی میشود: «فریاد آقای شاه» یعنی این مملکت با سابقه 30 سال جمهوری اسلامی به جایی نرسید و باید آقای رضا پهلوی برگردد!!»
مهدی کلهر، مشاور رسانهای رئیسجمهور: «میدانید چرا اعلام شد به عاطفه امام تجاوز شد و عاطفه امام را کشتند و سوزاندند؟ چون «عاطفه» «امام» دختری که در قلهک منزل داشت، یعنی ترکیبی از عاطفه و امام. این واژهها بدون دلیل به کار برده نشدند. آنها روی این واژهها کار کردهاند.»
1- از آقای کلهر بسیار ممنونیم به خاطر نشان دادن نقش اتیمولوژی در وقایع اخیر.
2- ایشان درست میگویند. مثلاً چون اسم بنده «شهرام شکیبا» در اتیمولوژی ویژه ایشان میشود شه: سلطان + رام: سر به راه، پپه + شکیبا: صبور، پس نام اصلی بنده سلطان پپه صبور است. طبیعی است که کل ماجرا دخلی به بنده ندارد.
3- در حالی که اگر اسمم مثلاً مسلم ایرانی بود، لابد تکه تکهام میکردند که بگویند مسلمان ایرانی را در وقایع اخیر جر دادند و الان تکه بزرگهاش گوشش است.
4- بدینوسیله به کلیه کسانی که نام فامیلشان ترکیب یا ترکیباتی همچون «مسلمان»، «تازهمسلمان»، «اسلامی»، «امام»، «امام جمعه»، «نظام»، «نظام اسلامی»، «خاتمی»، «موسوی»، «کروبی»، «رضایی» و غیره است، هشدار میدهیم که تا ضدانقلاب جسدشان را بابت اسمشان مصادره به مطلوب نکرده، به آغوش مردم بازگردند.
5- ضمناً آقای کلهر الان وقت ندارند، لذا برای نامگذاری قدم نورسیدهتان هی با دفتر ایشان تماس نگیرید. ایشان مشغول نوشتن یک کتاب با عنوان «نامهای به مصلحت در جهان کنونی» هستند که در واقع فرهنگی از اسامی مناسب است. فعلاً میتوانید بچههایتان، خودتان، دوستان، آشنایان و کلاً همه را مثل زندانیها با شماره و عدد صدا بزنید.
قدیم میگفتند: «ندانستن عیب نیست، نپرسیدن عیب است.» و به آن عمل هم میکردند.
حالا میگویند:
1- ندانستن عیب نیست، پرسیدن عیب است.
2- ندانستن عیب است، پرسیدن هم عیب است.
3- دانستن عیب است، پرسیدن خیلی عیب است.
4- دانستن و پرسیدن عیبهایی است اشد من الغیبت، الباقیاش را هم که میدانید.
و هرکس به هر چیز که دلش میخواهد عمل میکند.
لذا در این برهه هیچچیز مهمتر از «سنجش خرد ناب» نیست و هرکس متصف به این صفت نباشد، باید در موردش غیبت کرد. حتی بیشتر و شدیدتر!
داشتن سنجش خرد ناب هم میسور نیست الا با رجوع به عالمان و دانایان و اصحاب سر و بزرگان رازگشای این عالم که همانا «روزنامه جوان» است و حضرت عالمالسر و الخفیات ، الاستاذ الاساتید، مهدی کلهر مشاور رئیسجمهور در امورِ به طور کلی ...
***
و اما اهم رموز عالم عبارتند از دو گفتاری که درپی میآید:
روزنامه جوان: «یک روانپزشک که نخواست نامش فاش شود، گفت موسوی از 10 سال قبل از انقلاب بیماری روانی داشته است.»
1- من نمیدانم اخیراً چرا منابع آگاه، نمیخواهند نامشان فاش شود. بنده با این آگاهی اندکم پای هرچیز که مینویسم، امضا میکنم. آیا این کار دال بر خریت بنده است و حریت منابع آگاه؟
2- توی این سالها آن روانشناس کجا بوده و چه میکرده است؟
3- الان که موسوی کارهای نیست، اما چرا آن روانشناس سالهایی که موسوی نخستوزیر بود، چیزی نگفته؟ به نظر شما آن روانشناس دوست ماست یا نه؟ یا در تمام این سالها مشغول اثبات وفاداریاش بوده؟
4- این چه مملکتی است که بیماران روانی به این راحتی میتوانند8 سال نخست وزیر باشندو بعدش هم کاندیدای ریاستجمهوری شوند؟
5- لطفاً همین الساعه یک تست روانشناسی از همه مملکت بگیرید، بنده خیلی نگرانم.
6- تکلیف سیزده میلیون آدمی که به میرحسین رأی دادهاند چه میشود؟آنها هم اول ماخلقالله شان خراب است؟ هرچه باشد از قدیم گفتهاند:
دلشاد شویم از اثر هم من و مجنون
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
***
مهدی کلهر، مشاور رسانهای رئیسجمهور: «به معنای اسم ندا آقاسلطان توجه کنید. ترجمه اسمش به انگلیسی میشود: «فریاد آقای شاه» یعنی این مملکت با سابقه 30 سال جمهوری اسلامی به جایی نرسید و باید آقای رضا پهلوی برگردد!!»
مهدی کلهر، مشاور رسانهای رئیسجمهور: «میدانید چرا اعلام شد به عاطفه امام تجاوز شد و عاطفه امام را کشتند و سوزاندند؟ چون «عاطفه» «امام» دختری که در قلهک منزل داشت، یعنی ترکیبی از عاطفه و امام. این واژهها بدون دلیل به کار برده نشدند. آنها روی این واژهها کار کردهاند.»
1- از آقای کلهر بسیار ممنونیم به خاطر نشان دادن نقش اتیمولوژی در وقایع اخیر.
2- ایشان درست میگویند. مثلاً چون اسم بنده «شهرام شکیبا» در اتیمولوژی ویژه ایشان میشود شه: سلطان + رام: سر به راه، پپه + شکیبا: صبور، پس نام اصلی بنده سلطان پپه صبور است. طبیعی است که کل ماجرا دخلی به بنده ندارد.
3- در حالی که اگر اسمم مثلاً مسلم ایرانی بود، لابد تکه تکهام میکردند که بگویند مسلمان ایرانی را در وقایع اخیر جر دادند و الان تکه بزرگهاش گوشش است.
4- بدینوسیله به کلیه کسانی که نام فامیلشان ترکیب یا ترکیباتی همچون «مسلمان»، «تازهمسلمان»، «اسلامی»، «امام»، «امام جمعه»، «نظام»، «نظام اسلامی»، «خاتمی»، «موسوی»، «کروبی»، «رضایی» و غیره است، هشدار میدهیم که تا ضدانقلاب جسدشان را بابت اسمشان مصادره به مطلوب نکرده، به آغوش مردم بازگردند.
5- ضمناً آقای کلهر الان وقت ندارند، لذا برای نامگذاری قدم نورسیدهتان هی با دفتر ایشان تماس نگیرید. ایشان مشغول نوشتن یک کتاب با عنوان «نامهای به مصلحت در جهان کنونی» هستند که در واقع فرهنگی از اسامی مناسب است. فعلاً میتوانید بچههایتان، خودتان، دوستان، آشنایان و کلاً همه را مثل زندانیها با شماره و عدد صدا بزنید.
دوشنبه 10 اسفند 1388
طنز>حسادت به ثبت ملی...!
محمود فرجامی>> تهران امروز:
جناب آقای دکتر رسول بابایی مدیر محترم روزنامه تهرانامروز
با سلام و سایر چیزها. احتراما همانگونه که مستحضر هستید اخیرا جستوجو برای یافتن چهرههای ماندگار و ثبت شخصیتهای در قید حیات به عنوان آثار ملی فزونی گرفته است. بدینوسیله از آنجایی که اینجانب شخصی بسیار فروتن و ماخوذ به حیا میباشم خواهشمندم با ارسال نامهای به مسئولان «اداره ماندگارسنجی و مفاخریابی ملی»، من را بهعنوان یک چهره ماندگار جهت ثبت به عنوان اثر ملی پیشنهاد دهید. البته همانگونه که مطلع هستید این پیشنهاد باید بدون اطلاع و بهرغم میل باطنی بنده باشد که به ماخوذ به حیاییت اینجانب خدشهای وارد ننماید.
برخی از مواردی که جناب آقای دکتر محمود فرجامی (خودم را عرض میکنم که در نامه شما به هیات مفاخریابی بهتر است به این صورت نامیده شود) را شایسته ثبت به عنوان یک اثر ملی و حتی نگهداری در موزه تاریخ طبیعی زنده میسازد از این قرارند که در نهایت فروتنی و تواضع به صورت مختصر ذیلا به آنها اشاره میشود. ضمنا یادآوری میشود که طبعا این زحمت شما نادیده گرفته نشده و بنده هم متقابلا در کنفرانسهایی که برای بزرگداشت این چهره ماندگار و افتخار ملی (مجددا خودم را عرض میکنم؛ هول نشوید) برگزار خواهد شد از شما به عنوان یکی از نوادر روزگار و اساتید مسلم و شیفتگان خدمت و متفکران دوران و سایر عناوینی که در این بدهبستانها معمول است؛ یاد خواهم کرد.
1 - تولد از مادر. همانگونه که میدانید بهشت زیر پای مادر است و شخص نامبرده طبق مدارک مستدل از مادر متولد شده که سندش هم موجود است. از اینرو تجلیل از وی بهعنوان تجلیل از مقام شامخ مادر نیز میباشد.
2 - طفولیت معصومانه. دکتر فرجامی دارای هیچ سابقه سوئی نظیر دزدی، قتل، آدمربایی و پولشویی نمیباشد و از این رو دارای پرونده بسیار پاکی در شش، هفت سال نخست زندگی میباشد. البته یکبار نزدیک بود در هفت سالگی توسط اشرار محل ربوده شود که خوشبختانه نشد.
3 - اصرار بر دانشجویی. نامبرده مدت 25 سال بهطور بیوقفه مشغول جستن دانش بود که از لحاظ شیوه اجرا مصداق همان پند ز گهواره تا گور دانش جستیدن بود. 18 سال از این عمر پربرکت در مقاطع سهگانه دبستان، راهنمایی و دبیرستان و هفت سال در دانشگاه بود و اگر توطئه حسودان نبود قطعا تا گور ادامه مییافت.
4 - آزادیخواهی. دکتر فرجامی در سال هفتم حضور در دانشگاه بنا به اسنادی که موجود هستند به اتهام مشروطهخواهی (که از آن در اسناد موجود «مشروطی پیاپی» یاد شده است) از دانشگاه اخراج و با مدرک معادل دیپلم به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید که در آنجا نیز منشأ اختراعات و افتخارات گوناگونی شد که بر آن اساس مدت 48 ماه را به اصرار مافوقهای خود -که برای کسب فیض از وی 28 ماه اضافه خدمت برای نامبرده فراهم کرده بودند- در خدمت نظام گذراند.
5 - رکوردزنی در کسب مدرک دکتری. وی دارای رکورد جهانی در رشته کسب سرعتی مدرک دکتری افتخاری است که مطابق کتاب رکوردهای گینس صرفا 28 دقیقه از هنگام دیدن مدرک دکتری افتخاری دانشگاه كمبریج تا هنگام قاب کردن مدرک خود بوده است. البته این رکورد پیش از وی نیز در اختیار یکی دیگر از مفاخر ملی کشورمان بود.
6 - ارتقای روحیه ملی. دکتر محمود فرجامی یکی از نوادر و نوابغ کشور در زمینه خنداندن مردم میباشد به نحوی که کافیاست مشارالیه دهانش را باز کند یا چیزی بنویسد تا مردم از خنده ریسه بروند. (شایان ذکر است ریسههای مذکور برخلاف ریسههای مورد استفاده در عروسیها کاملا کممصرف و حتی بیمصرف هستند) هرچند که صادقانه باید اعتراف کرد در این زمینه رکورددار نیست اما قطعا این خدمت ملی نامبرده میتواند در ثبت ملی وی لحاظ شود.
جناب آقای دکتر رسول بابایی مدیر محترم روزنامه تهرانامروز
با سلام و سایر چیزها. احتراما همانگونه که مستحضر هستید اخیرا جستوجو برای یافتن چهرههای ماندگار و ثبت شخصیتهای در قید حیات به عنوان آثار ملی فزونی گرفته است. بدینوسیله از آنجایی که اینجانب شخصی بسیار فروتن و ماخوذ به حیا میباشم خواهشمندم با ارسال نامهای به مسئولان «اداره ماندگارسنجی و مفاخریابی ملی»، من را بهعنوان یک چهره ماندگار جهت ثبت به عنوان اثر ملی پیشنهاد دهید. البته همانگونه که مطلع هستید این پیشنهاد باید بدون اطلاع و بهرغم میل باطنی بنده باشد که به ماخوذ به حیاییت اینجانب خدشهای وارد ننماید.
برخی از مواردی که جناب آقای دکتر محمود فرجامی (خودم را عرض میکنم که در نامه شما به هیات مفاخریابی بهتر است به این صورت نامیده شود) را شایسته ثبت به عنوان یک اثر ملی و حتی نگهداری در موزه تاریخ طبیعی زنده میسازد از این قرارند که در نهایت فروتنی و تواضع به صورت مختصر ذیلا به آنها اشاره میشود. ضمنا یادآوری میشود که طبعا این زحمت شما نادیده گرفته نشده و بنده هم متقابلا در کنفرانسهایی که برای بزرگداشت این چهره ماندگار و افتخار ملی (مجددا خودم را عرض میکنم؛ هول نشوید) برگزار خواهد شد از شما به عنوان یکی از نوادر روزگار و اساتید مسلم و شیفتگان خدمت و متفکران دوران و سایر عناوینی که در این بدهبستانها معمول است؛ یاد خواهم کرد.
1 - تولد از مادر. همانگونه که میدانید بهشت زیر پای مادر است و شخص نامبرده طبق مدارک مستدل از مادر متولد شده که سندش هم موجود است. از اینرو تجلیل از وی بهعنوان تجلیل از مقام شامخ مادر نیز میباشد.
2 - طفولیت معصومانه. دکتر فرجامی دارای هیچ سابقه سوئی نظیر دزدی، قتل، آدمربایی و پولشویی نمیباشد و از این رو دارای پرونده بسیار پاکی در شش، هفت سال نخست زندگی میباشد. البته یکبار نزدیک بود در هفت سالگی توسط اشرار محل ربوده شود که خوشبختانه نشد.
3 - اصرار بر دانشجویی. نامبرده مدت 25 سال بهطور بیوقفه مشغول جستن دانش بود که از لحاظ شیوه اجرا مصداق همان پند ز گهواره تا گور دانش جستیدن بود. 18 سال از این عمر پربرکت در مقاطع سهگانه دبستان، راهنمایی و دبیرستان و هفت سال در دانشگاه بود و اگر توطئه حسودان نبود قطعا تا گور ادامه مییافت.
4 - آزادیخواهی. دکتر فرجامی در سال هفتم حضور در دانشگاه بنا به اسنادی که موجود هستند به اتهام مشروطهخواهی (که از آن در اسناد موجود «مشروطی پیاپی» یاد شده است) از دانشگاه اخراج و با مدرک معادل دیپلم به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید که در آنجا نیز منشأ اختراعات و افتخارات گوناگونی شد که بر آن اساس مدت 48 ماه را به اصرار مافوقهای خود -که برای کسب فیض از وی 28 ماه اضافه خدمت برای نامبرده فراهم کرده بودند- در خدمت نظام گذراند.
5 - رکوردزنی در کسب مدرک دکتری. وی دارای رکورد جهانی در رشته کسب سرعتی مدرک دکتری افتخاری است که مطابق کتاب رکوردهای گینس صرفا 28 دقیقه از هنگام دیدن مدرک دکتری افتخاری دانشگاه كمبریج تا هنگام قاب کردن مدرک خود بوده است. البته این رکورد پیش از وی نیز در اختیار یکی دیگر از مفاخر ملی کشورمان بود.
6 - ارتقای روحیه ملی. دکتر محمود فرجامی یکی از نوادر و نوابغ کشور در زمینه خنداندن مردم میباشد به نحوی که کافیاست مشارالیه دهانش را باز کند یا چیزی بنویسد تا مردم از خنده ریسه بروند. (شایان ذکر است ریسههای مذکور برخلاف ریسههای مورد استفاده در عروسیها کاملا کممصرف و حتی بیمصرف هستند) هرچند که صادقانه باید اعتراف کرد در این زمینه رکورددار نیست اما قطعا این خدمت ملی نامبرده میتواند در ثبت ملی وی لحاظ شود.
شنبه 8 اسفند 1388
طنز>هر کی نخوره خره!
ابراهیم رها در روزنامه اعتماد نوشت: در شبی سرد و زمستانی در حالی که
باران شدیدی می بارید خاله پیرزن نشسته بود پای تلویزیون و داشت یک فیلمی
را که در آن یک عده انسان به شدت غیور و سفت(،) وارد یک خوابگاهی می شدند
تماشا می کرد.
در آنجا می دید که عده یی جهت تعلیم و تربیت بهینه تعدادی محصل دانشگاه از ابزار پیشرفته و نوع امروزی ترکه آلبالو استفاده می کردند و در نهایت فیلم نشان می داد انصافاً چوب همیشه تره/ هر کی نخوره خره، و چنان این اقدام مفید و انسانی سریعاً جواب می داد که می شد آثار تربیت شدن این افراد را به وضوح در نواحی مختلف بدن تماشا کرد،
در همین حین یکی به خاله پیرزن تلفن کرد. او گفت؛ الان دارم فلان فیلم را می بینم، بعداً زنگ بزن. کسی هم که پشت خط بود گفت؛ ای شیطون یوتل ست می گیری؟ و خاله پیرزن گوشی را گذاشت. بلافاصله صدای در به گوش رسید. سعیدی از مسوولان سپاه پشت در بود. آمد داخل و گفت؛ «دشمن از راه دموکراسی می خواست به اهدافش برسد.»
خاله پیرزن هم گفت؛ البته کور خوانده بودند و شما عزیزان از طریق زدن فک دموکراسی راه رسیدن به اهداف شان را کاملاً مسدود کردید. ننه جان هر چه بلا و مصیبت است از دست این دموکراسی است و شکر خدا که شما دیگر چیزی برای این مقوله قبیحه باقی نگذاشته اید و عنقریب است که باقی مانده آن را هم ریشه کن کنید. سعیدی ننه جان، تو و دوستانت اگر همین صورت ظاهر این عمل ناشایست و بی ناموسی را هم بالکل از بیخ ببرید دیگر همه چیز رو به راه می شود.
همین طور که خاله پیرزن راهکارهای ریشه کن کردن دموکراسی را به سعیدی یاد می داد صدای در در فضای خانه کوچک پیچید و وقتی خاله پیرزن پرسید کیه؟ جواب شنید؛ من مهدی کروبی هستم. خاله پیرزن در را که باز کرد گفت؛ ننه جان حال علی تان بهتر شد؟ کبودی ها رفت؟ حالا چه خبر؟ کروبی هم گفت؛ من دو تا درخواست داشتم.
اول اینکه یک میدان در شهر را به ما بدهند تجمع کنیم. امنیت راهپیمایی هم با خودمان تا معلوم شود چقدر مردم می آیند. عرض دوم ام هم این است که اگر امکان دارد رفراندوم برگزار کنید.
خاله پیرزن چشم هایش را جمع کرد تا با دقت بیشتری به چهره کروبی نگاه کند. بعد پرسید؛ ننه جان شما مثل اینکه در وقایع پس از انتخابات و بعد از خوردن گاز اشک آور و باتوم خیلی بهت خوش گذشته، یعنی تا علی تان را به کشتن ندهی ول کن نیستی نه؟ خوبی ننه کلاً؟، باشه ننه من الان زنگ می زنم میگم. فکر کنم تا فردا بعدازظهر رفراندوم برگزار کنن، برو یه گوشه بشین خشک شی فعلاً،
در آنجا می دید که عده یی جهت تعلیم و تربیت بهینه تعدادی محصل دانشگاه از ابزار پیشرفته و نوع امروزی ترکه آلبالو استفاده می کردند و در نهایت فیلم نشان می داد انصافاً چوب همیشه تره/ هر کی نخوره خره، و چنان این اقدام مفید و انسانی سریعاً جواب می داد که می شد آثار تربیت شدن این افراد را به وضوح در نواحی مختلف بدن تماشا کرد،
در همین حین یکی به خاله پیرزن تلفن کرد. او گفت؛ الان دارم فلان فیلم را می بینم، بعداً زنگ بزن. کسی هم که پشت خط بود گفت؛ ای شیطون یوتل ست می گیری؟ و خاله پیرزن گوشی را گذاشت. بلافاصله صدای در به گوش رسید. سعیدی از مسوولان سپاه پشت در بود. آمد داخل و گفت؛ «دشمن از راه دموکراسی می خواست به اهدافش برسد.»
خاله پیرزن هم گفت؛ البته کور خوانده بودند و شما عزیزان از طریق زدن فک دموکراسی راه رسیدن به اهداف شان را کاملاً مسدود کردید. ننه جان هر چه بلا و مصیبت است از دست این دموکراسی است و شکر خدا که شما دیگر چیزی برای این مقوله قبیحه باقی نگذاشته اید و عنقریب است که باقی مانده آن را هم ریشه کن کنید. سعیدی ننه جان، تو و دوستانت اگر همین صورت ظاهر این عمل ناشایست و بی ناموسی را هم بالکل از بیخ ببرید دیگر همه چیز رو به راه می شود.
همین طور که خاله پیرزن راهکارهای ریشه کن کردن دموکراسی را به سعیدی یاد می داد صدای در در فضای خانه کوچک پیچید و وقتی خاله پیرزن پرسید کیه؟ جواب شنید؛ من مهدی کروبی هستم. خاله پیرزن در را که باز کرد گفت؛ ننه جان حال علی تان بهتر شد؟ کبودی ها رفت؟ حالا چه خبر؟ کروبی هم گفت؛ من دو تا درخواست داشتم.
اول اینکه یک میدان در شهر را به ما بدهند تجمع کنیم. امنیت راهپیمایی هم با خودمان تا معلوم شود چقدر مردم می آیند. عرض دوم ام هم این است که اگر امکان دارد رفراندوم برگزار کنید.
خاله پیرزن چشم هایش را جمع کرد تا با دقت بیشتری به چهره کروبی نگاه کند. بعد پرسید؛ ننه جان شما مثل اینکه در وقایع پس از انتخابات و بعد از خوردن گاز اشک آور و باتوم خیلی بهت خوش گذشته، یعنی تا علی تان را به کشتن ندهی ول کن نیستی نه؟ خوبی ننه کلاً؟، باشه ننه من الان زنگ می زنم میگم. فکر کنم تا فردا بعدازظهر رفراندوم برگزار کنن، برو یه گوشه بشین خشک شی فعلاً،
یکشنبه 2 اسفند 1388
طنز !!!
شهرام شکیبا
تخلفات قانونی رئیسجمهور
و کمیسیون برنامه و بودجه مجلس: «اگر ملاحظات سیاسی نبود، باید از احمدینژاد به دلیل تخلفات قانونیاش سؤال میکردیم.»
1- احمدینژاد مهمتر است یا قانون؟
2- احمدنژاد مهمتر است یا مردم؟
3- ملاحظات سیاسی مهمتر است یا احمدینژاد؟
4- ملاحظات سیاسی مهمتر است یا مردم؟
5- به طور کلی چی از چی مهمتر است و چرا؟
6- حالا که نمیتونین سؤال کنین پس چرا میگین؟
7- آیا ما هم میتوانیم به خاطر ملاحظات سیاسی تخلفات کنیم؟
8- تخلفات اساساً امور غیرقانونی است. تخلفات قانونی دیگر چه صیغهای است؟
مالیات خانه خالی
احمد صادقی، معاون عمران و بهسازی شهری وزارت مسکن و شهرسازی گفت: «دولت برای خانههای خالی، عوارض و مالیات سنگین درنظر میگیرد.»
لذا بر کلیه دارندگان خانه خالی فرض است که در اسرع وقت منازل مذکوره را به بهترین وجه ممکن پر کنند.
فقط ای کاش خورده ریزهای ماجرا را هم تذکر بدهند. مثلاً اینکه در چه شرایطی معافیت مالیاتی شامل حال صاحبخانه میشود؟ در چه شرایطی مالیات را نصف قیمت حساب میکنند؟ در چه شرایطی تخفیف خوشحسابی به صاحبخانه تعلق میگیرد و قسعلیهذا...
ما شکایتی نداریم ولی اساساً بد نیست که یک مشاور اینکاره بگیرند که گوشی را دستشان بدهد. چون هرجور مالیاتی را نباید گرفت. بعضی از مالیاتها به هیچوجه صورت خوش و اسم خوبی ندارد. بالاخص اگر زیادی سنگین باشد و خدای نکرده جماعت صاحب خانه خالی فکر کنند دارند پول زور میدهند.
وضعیت معامله بدهکاران
غلامرضا حیدری کردزنگنه، رئیس سازمان خصوصیسازی اعلام کرد که تاکنون 4 بنگاه بدهکار ممنوعالمعامله شدهاند.
ممنوعالخروج، ممنوعالصدا، ممنوعالتصویر، ممنوعالقلم، ممنوعالمصاحبه، ممنوعالورود، ممنوعالتردد و غیره شنیده بودیم. هرکدام از این «ممنوعال...»ها در واقع یک بخشی از حقوق را مطابق قانون سلب میکند.
ولی این قضیه ممنوعالمعامله دیگر به طور کلی طرف را از هستی ساقط میکند. بالاخص اگر طرف خوشمعامله بوده و به حکم «آدم خوشمعامله شریک مال مردم است» روزگاری برای خودش کیا و بیایی داشته است.
یکشنبه 2 اسفند 1388
طنز>>جسارتاً پرچم ایران مارو پس بده
ابراهیم رها
در یک شب سرد زمستانی در حالی که باران تندی می بارید و خاله پیرزن داشت به در و پنجره نگاه می کرد ناگهان صدای در بلند شد. خاله پیرزن که همین طور پیش پیش داشت به... فکر می کرد، گفت؛ «اونجا کیه کیه/ پشت دیوار کیه؟/ سایه شو من می بینم». کسی که پشت در بود گفت؛ ننه شما فائقه آتشینی؟، خاله پیرزن گفت؛ مارو به هر جا بسته بودن مونده بود همین یک قلم.
یعنی توی این هشت ماه از سیا و موساد تا اینتلیجنت سرویس و ام آی شش بگیر بیا تا طاغوتی و اصغر قاتل و مدونا، بعد در را باز کرد و طرف آمد داخل و گفت؛ ننه جان من «طرح جرخوردگی اقتصادی» یا همون حذف یارانه های سابق هستم. اومدم خوش خبری بدم که اگه منو حتی یه ذره هم اجرا کنن خط فقر به سلامتی حداقل می شه یک میلیون تومان،
خاله پیرزن گفت؛ ننه باور کن خوبه. میزون می شه. چی بود هی بحث بود. یکی می گفت هفتصد تومنه یکی می گفت هشتصده. صادق (محصولی) هم که می گفت من اصلاً عدد و رقم قبول ندارم، لااقل طرح جرخوردگی اقتصادی این یه حسن رو داره که اجرا شه می شه یه میلیون سرراست. باز نمی دونم چرا می گن دولت احمدی نژاد دستاورد نداشته. داره، اونم به این گندگی.
حین همین بحث ها دوباره یکی در زد و آمد داخل خانه کوچک خاله پیرزن. خودش را پرچم ایران معرفی کرد. خاله پیرزن گفت؛ وای ننه چرا رنگ و روت عوض شده؟، چیزخورت کردن؟، چرا صورتت سبز بود، آبی شده؟ ننه بمیرم برات تورو هم رنگت کردن؟، جداً به این نتیجه رسیدم دولت احمدی نژاد دستاورد زیاد داشته.
بعد پرچم آهی کشید و گفت؛ ننه اول گفتن تمام اتفاقات هسته یی طی همین چهار سال افتاده. بعد گفتن تمام سازندگی مربوط به همین چندساله بوده. بعد از اینکه تاریخ رو تغییر دادن و آمارو تغییر دادن و اسناد و مدارک رو تغییر دادن و یه چیز دیگه یی رو تغییر دادن که دارن باهاش پز می دن و... خلاصه گویا دیگه چیزی نبود تغییر بدن گیر دادن به ما سبزرو برداشتن جاش آبی گذاشتن، شدم این شکلی ننه جان.
بعد از اون، حمید رسایی در زد و آمد تو. رسایی طبق معمول عصبانی بود و گفت؛ من جوابیه دارم «اگر از ایشان (یعنی من) شکایت شود طبق قانون پاسخ های زیادی برای گفتن دارم.» خاله پیرزن گفت؛ ننه یعنی چی طبق قانون پاسخ های زیادی دارم؟، یعنی در قانون آمده؛ حمید رسایی اساساً پاسخ های زیادی دارد؟، یعنی در قانون قید شده؛ اساساً و اصولاً رسایی میزان معتنابهی پاسخ دارد؟، ننه خوبی شما؟ بیرون بارون میاد معلومه خیس شدی برو یه گوشه بشین.
در یک شب سرد زمستانی در حالی که باران تندی می بارید و خاله پیرزن داشت به در و پنجره نگاه می کرد ناگهان صدای در بلند شد. خاله پیرزن که همین طور پیش پیش داشت به... فکر می کرد، گفت؛ «اونجا کیه کیه/ پشت دیوار کیه؟/ سایه شو من می بینم». کسی که پشت در بود گفت؛ ننه شما فائقه آتشینی؟، خاله پیرزن گفت؛ مارو به هر جا بسته بودن مونده بود همین یک قلم.
یعنی توی این هشت ماه از سیا و موساد تا اینتلیجنت سرویس و ام آی شش بگیر بیا تا طاغوتی و اصغر قاتل و مدونا، بعد در را باز کرد و طرف آمد داخل و گفت؛ ننه جان من «طرح جرخوردگی اقتصادی» یا همون حذف یارانه های سابق هستم. اومدم خوش خبری بدم که اگه منو حتی یه ذره هم اجرا کنن خط فقر به سلامتی حداقل می شه یک میلیون تومان،
خاله پیرزن گفت؛ ننه باور کن خوبه. میزون می شه. چی بود هی بحث بود. یکی می گفت هفتصد تومنه یکی می گفت هشتصده. صادق (محصولی) هم که می گفت من اصلاً عدد و رقم قبول ندارم، لااقل طرح جرخوردگی اقتصادی این یه حسن رو داره که اجرا شه می شه یه میلیون سرراست. باز نمی دونم چرا می گن دولت احمدی نژاد دستاورد نداشته. داره، اونم به این گندگی.
حین همین بحث ها دوباره یکی در زد و آمد داخل خانه کوچک خاله پیرزن. خودش را پرچم ایران معرفی کرد. خاله پیرزن گفت؛ وای ننه چرا رنگ و روت عوض شده؟، چیزخورت کردن؟، چرا صورتت سبز بود، آبی شده؟ ننه بمیرم برات تورو هم رنگت کردن؟، جداً به این نتیجه رسیدم دولت احمدی نژاد دستاورد زیاد داشته.
بعد پرچم آهی کشید و گفت؛ ننه اول گفتن تمام اتفاقات هسته یی طی همین چهار سال افتاده. بعد گفتن تمام سازندگی مربوط به همین چندساله بوده. بعد از اینکه تاریخ رو تغییر دادن و آمارو تغییر دادن و اسناد و مدارک رو تغییر دادن و یه چیز دیگه یی رو تغییر دادن که دارن باهاش پز می دن و... خلاصه گویا دیگه چیزی نبود تغییر بدن گیر دادن به ما سبزرو برداشتن جاش آبی گذاشتن، شدم این شکلی ننه جان.
بعد از اون، حمید رسایی در زد و آمد تو. رسایی طبق معمول عصبانی بود و گفت؛ من جوابیه دارم «اگر از ایشان (یعنی من) شکایت شود طبق قانون پاسخ های زیادی برای گفتن دارم.» خاله پیرزن گفت؛ ننه یعنی چی طبق قانون پاسخ های زیادی دارم؟، یعنی در قانون آمده؛ حمید رسایی اساساً پاسخ های زیادی دارد؟، یعنی در قانون قید شده؛ اساساً و اصولاً رسایی میزان معتنابهی پاسخ دارد؟، ننه خوبی شما؟ بیرون بارون میاد معلومه خیس شدی برو یه گوشه بشین.
چهارشنبه 2 دی 1388
طنز>>کتابهای درسی دخترانه و پسرانه !
محمود فرجامی
تا پیش از این و براساس توطئهای که دشمنان طراحی کرده بودند، گمان میشد که دانش ربطی به دختر یا پسر بودن دانشآموزان ندارد. این در حالی است که وجود تفاوت بسیار زیاد میان دختران و پسران اگر از دید مردم عادی یا فریبخوردگان پنهان بماند هیچگاه از دید وزیر آموزشوپرورش دولت دهم پنهان نخواهند ماند.
این هفته حاجیبابایی، وزیر آموزشوپرورش از پیگیری طرح جداسازی کتب درسی دختران و پسران توسط این وزارتخانه خبر داد که بسیار دلگرمکننده بود. ما علاوه بر گرم کردن دل، کمک و پیشنهاد هم در این زمینه بلدیم. در زیر چند نمونه از مطالب کتابهای جداسازی شده مطابق سیاستهای وزارت آموزشوپرورش برای الگوبرداری آورده شدهاند.
ریاضی پسران: 2+2 مساوی است با 4. فوقفوقش 5.
ریاضی دختران: 2 تا گل داریم 2 تا گل دیگه هم میذاریم کنارش که به مامانمون هدیه بدیم؛ مجموعا میشه یه دسته گل.
جغرافی پسران: اگر دست راست خود را به طرف شرق و دست چپ خود را به طرف غرب بگیریم، شمال در پیشرو و جنوب در پشت سرمان خواهد بود.
جغرافی دختران: اگر قادر به تشخیص دست راست و چپ خود باشیم، بهتر است به خانه بخت رفته و دل وزیر آموزشوپرورش را که بارها اعلام کرده از ازدواج دانشآموزان دختر استقبال میکند، شاد كنیم.
ادبیات پسران: درس «حسنک وزیر» از تاریخ بیهقی...
ادبیات دختران: درس «مرضیه وزیر» از تاریخ ...
انگلیسی پسران:
I want to go to the garden with my friends
انگلیسی دختران:
I want to go to the kitchen and cook the dinner for my lord husband
تاریخ پسران (پس از حذف پادشاهان و لشکرکشیها که دولت وعدهاش را داده): یونانیها به سرکردگی یک یارویی حدود دو هزار سال پیش به ایران حمله کردند و عدهای از مردم را کشتند و یک سلسلهای را منقرض کردند اما پس از اندکی خودشان هم رفتند وردست بابایشان.
تاریخ دختران (پس از اصلاحات مذکور): یونانیها یک زمانی به ایران آمدند و سعی کردند بهجای خورشت پلو بادمجون غذای پلاخورشتوس یونانی را که اصلا هم خوشمزه نبود، رواج بدهند اما نتوانستند. طرز تهیه خورشت پلوبادمجون به شرح زیر است...
شیمی پسران: طرز تهیه گاز دیاکسیدمتان در آزمایشگاه:...
شیمی دختران: طرز تهیه انرژی اتمی در آشپزخانه: ...
فلسفه پسران: سقراط فیلسوفی یونانی بود که پیوسته در طلب حق بود و لقب شهید راه حقیقت گرفت.
فلسفه دختران: زن سقراط پیوسته در تعقیب شهید راه حقیقت بود و دمار از روزگار او درآورد.
فیزیک نور پسران: در انعکاس یک تصویر در آینه بین فاصله كانونی آینه(f) و فاصله جسم از آینه(p) و فاصله تصویر از آینه (q) رابطه وجود دارد.
فیزیک نور دختران: در انعکاس تصویر در آینه همیشه بین نجابت، زیبایی و شوهرداری باید نسبت وجود داشته باشد.
تا پیش از این و براساس توطئهای که دشمنان طراحی کرده بودند، گمان میشد که دانش ربطی به دختر یا پسر بودن دانشآموزان ندارد. این در حالی است که وجود تفاوت بسیار زیاد میان دختران و پسران اگر از دید مردم عادی یا فریبخوردگان پنهان بماند هیچگاه از دید وزیر آموزشوپرورش دولت دهم پنهان نخواهند ماند.
این هفته حاجیبابایی، وزیر آموزشوپرورش از پیگیری طرح جداسازی کتب درسی دختران و پسران توسط این وزارتخانه خبر داد که بسیار دلگرمکننده بود. ما علاوه بر گرم کردن دل، کمک و پیشنهاد هم در این زمینه بلدیم. در زیر چند نمونه از مطالب کتابهای جداسازی شده مطابق سیاستهای وزارت آموزشوپرورش برای الگوبرداری آورده شدهاند.
ریاضی پسران: 2+2 مساوی است با 4. فوقفوقش 5.
ریاضی دختران: 2 تا گل داریم 2 تا گل دیگه هم میذاریم کنارش که به مامانمون هدیه بدیم؛ مجموعا میشه یه دسته گل.
جغرافی پسران: اگر دست راست خود را به طرف شرق و دست چپ خود را به طرف غرب بگیریم، شمال در پیشرو و جنوب در پشت سرمان خواهد بود.
جغرافی دختران: اگر قادر به تشخیص دست راست و چپ خود باشیم، بهتر است به خانه بخت رفته و دل وزیر آموزشوپرورش را که بارها اعلام کرده از ازدواج دانشآموزان دختر استقبال میکند، شاد كنیم.
ادبیات پسران: درس «حسنک وزیر» از تاریخ بیهقی...
ادبیات دختران: درس «مرضیه وزیر» از تاریخ ...
انگلیسی پسران:
I want to go to the garden with my friends
انگلیسی دختران:
I want to go to the kitchen and cook the dinner for my lord husband
تاریخ پسران (پس از حذف پادشاهان و لشکرکشیها که دولت وعدهاش را داده): یونانیها به سرکردگی یک یارویی حدود دو هزار سال پیش به ایران حمله کردند و عدهای از مردم را کشتند و یک سلسلهای را منقرض کردند اما پس از اندکی خودشان هم رفتند وردست بابایشان.
تاریخ دختران (پس از اصلاحات مذکور): یونانیها یک زمانی به ایران آمدند و سعی کردند بهجای خورشت پلو بادمجون غذای پلاخورشتوس یونانی را که اصلا هم خوشمزه نبود، رواج بدهند اما نتوانستند. طرز تهیه خورشت پلوبادمجون به شرح زیر است...
شیمی پسران: طرز تهیه گاز دیاکسیدمتان در آزمایشگاه:...
شیمی دختران: طرز تهیه انرژی اتمی در آشپزخانه: ...
فلسفه پسران: سقراط فیلسوفی یونانی بود که پیوسته در طلب حق بود و لقب شهید راه حقیقت گرفت.
فلسفه دختران: زن سقراط پیوسته در تعقیب شهید راه حقیقت بود و دمار از روزگار او درآورد.
فیزیک نور پسران: در انعکاس یک تصویر در آینه بین فاصله كانونی آینه(f) و فاصله جسم از آینه(p) و فاصله تصویر از آینه (q) رابطه وجود دارد.
فیزیک نور دختران: در انعکاس تصویر در آینه همیشه بین نجابت، زیبایی و شوهرداری باید نسبت وجود داشته باشد.
چهارشنبه 2 دی 1388
طنز>> هیهات من الذله
ابراهیم رها
می خواهم از سبزی لازم برای خورشت بگویم که خبر می رسد روزنامه فرهیختگان تعداد زیادی از نیروهایش، یعنی همکاران من و ما را، اخراج کرده است. نمی دانم خبرهای چند روز گذشته را پیگیری کرده اید یا نه، اگر پیگیر بوده اید الان در مورد این خبر، قورمه سبزی تان را خودتان می توانید بار بگذارید اگر هم پیگیر نبوده اید، خب پیگیر شوید و از قورمه سبزی جا نمانید،
یک استاد دانشگاه الزهرا که مشاور نهاد رئیس دولت است گفته دانشجویان حامی میرحسین درس شان را با وی حذف کنند، خب این خودش طنز است و لازم نیست من زحمتی بکشم فقط اگر هنوز سبزی ها را پاک نکرده اید بدهید این دوست گرامی، احتمالاً دانشجویی سر کلاس نخواهد ماند و دستش خالی است. از بیکاری که بهتر است.
برای پختن قورمه سبزی هم فایده دارد. بعد حین خرد کردن گوشت (کمی درشت خرد کنید) به این مساله توجه کنید که اعلام شده «آمار طلاق در کشور بالاست». باور بفرمایید بی خود و بی جهت بالاست. من اصلاً نمی فهمم چرا. همه چیز مهیا، همه چیز فراهم. اصلاً بگذارید این مساله را بررسی کنیم. گمان می کنید دلیل این امر چیست؟ الف) رفاه بیش از حد اجتماعی در سایه خدمات شبانه روزی صادق محصولی و حومه؟ ب) ارزانی گسترده و وفور امکانات و... طوری که هر طرف تکان می خوری یک امکانات صاف فرو می رود توی چشمت،
ج) دخیل بودن زیاده از حد مردم در تعیین دولت شان از طریق اخذ رای؟ د) میگن خوشی زده زیر دلشون همینه دیگه، والله دولت در تمام زمینه ها (دقیقاً تمام زمینه ها) کلیه کارها را به نحو احسن انجام داده و نادر تپه های باقی مانده را هم گلکاری می کند، دیگر چه مرضی است آخر؟،
کارشناسان اقتصادی به جای آنکه بیایند پیازداغ برای قورمه سبزی ما درست کنند اظهارنظر کرده اند که؛ «با هدفمند کردن یارانه ها تولید و کسب و کار رونق نمی گیرد.» عرض کنم که اولاً درست صحبت کن و ادب داشته باش، یعنی چه هدفمند کردن فلان و... منظورت را درست بگو و به «طرح جرخوردگی اقتصادی» احترام بگذار، ثانیاً به شما چه مربوط که رونق نمی گیرد؟ دولت بیکار نیست که همه اش دنبال رونق گرفتن این اباطیل باشد.
شما انگار متوجه نیستید که این مساله، اقتصاد است، ازدواج موقت نیست که دنبال رونق آن باشند، من به عنوان یک سرآشپز، سوالی از این آقایان کارشناس اقتصادی دارم؛ خود شما از رونق گرفتن ازدواج موقت بیشتر ته دلت خوشحال می شوی یا رونق کسب و کار؟ خب مسوولین هم مدام مشغول تلاش هستند تا ته دل همه خوش باشد. فی الواقع از این طریق از سطحی نگری دوری می گزینند و به صورت عمیق و ریشه یی به مسائل می پردازند، این سطرهای آخر آموزش آشپزی هم باز احترام و عشق برای امامی که گفت حتی اگر دیندار نیستید آزاده باشید؛ امامی که به هیهات من الذله تا پای جان وفادار ماند.
می خواهم از سبزی لازم برای خورشت بگویم که خبر می رسد روزنامه فرهیختگان تعداد زیادی از نیروهایش، یعنی همکاران من و ما را، اخراج کرده است. نمی دانم خبرهای چند روز گذشته را پیگیری کرده اید یا نه، اگر پیگیر بوده اید الان در مورد این خبر، قورمه سبزی تان را خودتان می توانید بار بگذارید اگر هم پیگیر نبوده اید، خب پیگیر شوید و از قورمه سبزی جا نمانید،
یک استاد دانشگاه الزهرا که مشاور نهاد رئیس دولت است گفته دانشجویان حامی میرحسین درس شان را با وی حذف کنند، خب این خودش طنز است و لازم نیست من زحمتی بکشم فقط اگر هنوز سبزی ها را پاک نکرده اید بدهید این دوست گرامی، احتمالاً دانشجویی سر کلاس نخواهد ماند و دستش خالی است. از بیکاری که بهتر است.
برای پختن قورمه سبزی هم فایده دارد. بعد حین خرد کردن گوشت (کمی درشت خرد کنید) به این مساله توجه کنید که اعلام شده «آمار طلاق در کشور بالاست». باور بفرمایید بی خود و بی جهت بالاست. من اصلاً نمی فهمم چرا. همه چیز مهیا، همه چیز فراهم. اصلاً بگذارید این مساله را بررسی کنیم. گمان می کنید دلیل این امر چیست؟ الف) رفاه بیش از حد اجتماعی در سایه خدمات شبانه روزی صادق محصولی و حومه؟ ب) ارزانی گسترده و وفور امکانات و... طوری که هر طرف تکان می خوری یک امکانات صاف فرو می رود توی چشمت،
ج) دخیل بودن زیاده از حد مردم در تعیین دولت شان از طریق اخذ رای؟ د) میگن خوشی زده زیر دلشون همینه دیگه، والله دولت در تمام زمینه ها (دقیقاً تمام زمینه ها) کلیه کارها را به نحو احسن انجام داده و نادر تپه های باقی مانده را هم گلکاری می کند، دیگر چه مرضی است آخر؟،
کارشناسان اقتصادی به جای آنکه بیایند پیازداغ برای قورمه سبزی ما درست کنند اظهارنظر کرده اند که؛ «با هدفمند کردن یارانه ها تولید و کسب و کار رونق نمی گیرد.» عرض کنم که اولاً درست صحبت کن و ادب داشته باش، یعنی چه هدفمند کردن فلان و... منظورت را درست بگو و به «طرح جرخوردگی اقتصادی» احترام بگذار، ثانیاً به شما چه مربوط که رونق نمی گیرد؟ دولت بیکار نیست که همه اش دنبال رونق گرفتن این اباطیل باشد.
شما انگار متوجه نیستید که این مساله، اقتصاد است، ازدواج موقت نیست که دنبال رونق آن باشند، من به عنوان یک سرآشپز، سوالی از این آقایان کارشناس اقتصادی دارم؛ خود شما از رونق گرفتن ازدواج موقت بیشتر ته دلت خوشحال می شوی یا رونق کسب و کار؟ خب مسوولین هم مدام مشغول تلاش هستند تا ته دل همه خوش باشد. فی الواقع از این طریق از سطحی نگری دوری می گزینند و به صورت عمیق و ریشه یی به مسائل می پردازند، این سطرهای آخر آموزش آشپزی هم باز احترام و عشق برای امامی که گفت حتی اگر دیندار نیستید آزاده باشید؛ امامی که به هیهات من الذله تا پای جان وفادار ماند.
سه شنبه 1 دی 1388
طنز>>پاگلزدورف مقصر است یا مرتضوی؟
ابراهیم رها
در پخت قورمه سبزی (از این غذا می شود در مجالس مختلف استفاده کرد، کاربرد زیاد دارد،) باید به خیلی نکات دقت کرد و اصلاً الکی نیست. مثلاً علت مرگ بازداشت شدگان کهریزک رسماً ضرب و جرح اعلام شد. شما می توانید حین پختن قورمه سبزی مواضع آتی مسوولان را حدس بزنید.
الف) ضرب و جرح از طرف خود بازداشت شدگان بوده گویا بر سر یک عدد شکلات کیت کت دعوایشان شده بوده است.
ب) در خبر اعلام شده فوق عبارت «ضرب و جرح» صحیح نیست بلکه «ضرب و جمع» صحیح می باشد و این خبر در اصل به ریاضیات مربوط است و نه کهریزک.
ج) سعید مرتضوی گفت این مسائل به او ربطی ندارد، بقیه هم که قطعاً چنین نظری دارند. آگاهان اعتقاد دارند فرانک پاگلزدورف سرمربی سابق هامبورگ در این زمینه مقصر است،
سیدمحمد خاتمی که در شش ماه اخیر هر چه گفته نشان دهنده علاقه اش به قورمه سبزی بوده، ابراز داشته؛ «نباید انتقاد و اعتراض را هزینه دار کرد.» سیدجان حرف شما را به مسوولین گفتیم، گفتند چشم، امر دیگری نیست؟ اگر صحبت دیگری دارید هم بفرمایید بنده قول می دهم منتقل کنم، شما هم یادت نرود در قورمه سبزی باید از سبزی استفاده کرد، زیاد،
رئیس دولت مشت محکم دیگری به دهان مقادیر معتنابهی از یاوه گویان کوبید و به شام دانمارک هم دعوت نشد. من گمان می کنم دلیل این امر عدم طبخ قورمه سبزی توسط میزبان بوده است، در همین راستا رئیس دولت غرامت جنگ جهانی دوم را هم مطالبه کرده، حالا که مسوولین روی دور هستند عجالتاً از دولت مغولستان غرامت حمله چنگیز از مادها، هزینه ورودشان به فلات ایران و... را نیز مطالبه کنند. عنایت دارید که دوستان دور هم چه خوش هستند؟،
قورمه سبزی را بگذارید جا بیفتد. این روزها به کار خواهد آمد. زیاد،
در پخت قورمه سبزی (از این غذا می شود در مجالس مختلف استفاده کرد، کاربرد زیاد دارد،) باید به خیلی نکات دقت کرد و اصلاً الکی نیست. مثلاً علت مرگ بازداشت شدگان کهریزک رسماً ضرب و جرح اعلام شد. شما می توانید حین پختن قورمه سبزی مواضع آتی مسوولان را حدس بزنید.
الف) ضرب و جرح از طرف خود بازداشت شدگان بوده گویا بر سر یک عدد شکلات کیت کت دعوایشان شده بوده است.
ب) در خبر اعلام شده فوق عبارت «ضرب و جرح» صحیح نیست بلکه «ضرب و جمع» صحیح می باشد و این خبر در اصل به ریاضیات مربوط است و نه کهریزک.
ج) سعید مرتضوی گفت این مسائل به او ربطی ندارد، بقیه هم که قطعاً چنین نظری دارند. آگاهان اعتقاد دارند فرانک پاگلزدورف سرمربی سابق هامبورگ در این زمینه مقصر است،
سیدمحمد خاتمی که در شش ماه اخیر هر چه گفته نشان دهنده علاقه اش به قورمه سبزی بوده، ابراز داشته؛ «نباید انتقاد و اعتراض را هزینه دار کرد.» سیدجان حرف شما را به مسوولین گفتیم، گفتند چشم، امر دیگری نیست؟ اگر صحبت دیگری دارید هم بفرمایید بنده قول می دهم منتقل کنم، شما هم یادت نرود در قورمه سبزی باید از سبزی استفاده کرد، زیاد،
رئیس دولت مشت محکم دیگری به دهان مقادیر معتنابهی از یاوه گویان کوبید و به شام دانمارک هم دعوت نشد. من گمان می کنم دلیل این امر عدم طبخ قورمه سبزی توسط میزبان بوده است، در همین راستا رئیس دولت غرامت جنگ جهانی دوم را هم مطالبه کرده، حالا که مسوولین روی دور هستند عجالتاً از دولت مغولستان غرامت حمله چنگیز از مادها، هزینه ورودشان به فلات ایران و... را نیز مطالبه کنند. عنایت دارید که دوستان دور هم چه خوش هستند؟،
قورمه سبزی را بگذارید جا بیفتد. این روزها به کار خواهد آمد. زیاد،
سه شنبه 1 دی 1388
طنز>>اینترنت به شیوه ایرانی
محمود فرجامی
یكی از نعمتهایی كه ما داریم و خیلیها ندارند اینترنت به شیوه ایرانی است. البته الان تقریبا در تمام دنیا (به جز نواحی كشف نشده در قلب آمازون و دو قبیله آدمخوار در اقیانوس آرام كه همچنان اصرار دارند كارمندان بخش مخابرات را بخورند) دسترسی به اینترنت فراهم است اما فرق ما با آنها در همین شیوه دسترسی است.
ما در اینجا در كنار دسترسی به اینترنت، اوقات فراغت مان نیز پر میشود یعنی ورزش میكنیم، انرژیمان تخلیه میشود و چند مزیت جنبی دیگر كه همگی منحصر بهفرد هستند. مثلا این روزها خود من به طریقه زیر به اینترنت دسترسی دارم: كامپیوتر را روشن میكنم و دكمه اتصال به اینترنت را میزنم. اینترنت وصل نمیشود. تمام كابلها را چك میكنم اما باز هم خبری از اتصال نیست.
شماره آیاسپی (شركت تامینكننده اینترنت) مربوطه را میگیرم. در آنجا صدای خانم جوابگوی خوشبرخوردی كه سه سال پیش ضبط شده است به من میگوید كه یا شماره داخلی مورد نظرم را بگیرم یا پس از قرار دادن تلفن در حالت تن، برای تمدید قراردادها دكمه یك، برای تماس خارجه دكمه 2 ، برای دایال آپ دكمه 3 و برای ایدی اسال دكمه 4 را بزنم.
وقتی دكمه مربوطه را میزنم باز همان خانم از من میخواهد كه برای فلان دكمه یك برای بهمان دكمه 2 و برای بیسار دكمه 3 را بزنم... پس از چند دقیقه كه به همین ترتیب میگذرد سرانجام به بخش مربوطه برای اشكال در ارتباط با اینترنت راهنمایی میشوم.
اینبار خانم مربوطه میگوید پاسخگویی اپراتورها براساس نوبت است و من نفر فلانام هستم و باید بهمان دقیقه منتظر بمانم. منتظر میمانم و سرانجام اپراتور جواب میدهد. او مثل همیشه از من میخواهد مودم را روشن و خاموش كنم و یكسری دستورات را اجرا كنم. نهایتا هم پاسخ میدهد كه اشكال از آنها نیست و از مخابرات است.
پس از آن و در حالی كه به دنبال شماره تماس با منطقه مخابراتی محل میگردم متوجه میشوم اینترنت وصل شده است. خوشحال و خندان پای دستگاه مینشینم و یكسری از سایتهای خبری را باز میكنم. بعد متوجه میشوم كه نیمی از آنها همچنان فیلتر هستند و امروز دو، سه تا به جمع فیلتر شدهها اضافه شده است.
به ناچار سایتهای فیلتر ناشده را چك میكنم و وقتی به اندازه كافی ذهنم از خواندن مطالب عجیب و تهمتهای غریب و افشاگریهای مهیب مغشوش میشود تصمیم میگیرم ایمیلم را چك كنم و سری به یكی، دو تا از شبكههای اجتماعی روی اینترنت بزنم تا بلكه از احوال دوستان و افراد خانوادهام خبردار شوم. هیچكدام از شبكههای اجتماعی باز نمیشوند. هیچ معلوم نیست فیلتر هستند یا خرابند.
پیغامی كه روی صفحه ظاهر میشود هشدار فیلتر نیست و فقط اعلام میدارد كه آن سایت وجود ندارد؛ اما اگر با فیلترشكن چك كنی میبینی كه وجود دارد! هنگام چك كردن ایمیلها دوباره اینترنت قطع میشود. برای اتصال مجدد باید دوباره یوزرنیم و پسورد خودم را وارد كنم. این كار را میكنم اما این بار بعد از دو دقیقه پیام میآید كه به علت كندی اتصال، صفحه ایمیلها قابل نمایش نیست. سه، چهار بار همین كار را تكرار میكنم تا سرانجام میتوانم بفهمم كه ایمیل خاصی برایم نرسیده است.
بعد چند سوژه به ذهنم میرسد كه قاعدتا باید در مورد آنها و پیشینه تاریخی آنها در اینترنت جستوجو كنم و همین چرخه قطع و وصل و كندی و فیلتر... به نحو طولانیتری تكرار میشود.اوضاع بر همین منوال میگذرد و كاری كه باید دو ساعت طول بكشد هشت ساعت و ربع زمان میبرد.
در این مدت یك ساعت و نیم از اوقات فراغت من كه میتوانست صرف كارهای بیهودهای مثل قدم زدن بشود و دو ساعتی كه شاید صرف كارهای گمراهكنندهای چون مطالعه میشد به بهترین نحو پر شده است و در این بین من به ورزشهای مفرحی مثل مشت زدن به دیوار، كندن موهای سرم و خود را به زمین كوبیدن روی آوردهام و با زدن نعرههای عمیق انرژیام را تخلیه میكنم. تازه اینها در صورتی است كه مناسبت خاصی در پیش نباشد. اگر چنین باشد كه اینترنت به شیوه ایرانی فوقالذكر جایش را به «اینترنت ملی» میدهد كه كلا مزایای جانبی است.
یكی از نعمتهایی كه ما داریم و خیلیها ندارند اینترنت به شیوه ایرانی است. البته الان تقریبا در تمام دنیا (به جز نواحی كشف نشده در قلب آمازون و دو قبیله آدمخوار در اقیانوس آرام كه همچنان اصرار دارند كارمندان بخش مخابرات را بخورند) دسترسی به اینترنت فراهم است اما فرق ما با آنها در همین شیوه دسترسی است.
ما در اینجا در كنار دسترسی به اینترنت، اوقات فراغت مان نیز پر میشود یعنی ورزش میكنیم، انرژیمان تخلیه میشود و چند مزیت جنبی دیگر كه همگی منحصر بهفرد هستند. مثلا این روزها خود من به طریقه زیر به اینترنت دسترسی دارم: كامپیوتر را روشن میكنم و دكمه اتصال به اینترنت را میزنم. اینترنت وصل نمیشود. تمام كابلها را چك میكنم اما باز هم خبری از اتصال نیست.
شماره آیاسپی (شركت تامینكننده اینترنت) مربوطه را میگیرم. در آنجا صدای خانم جوابگوی خوشبرخوردی كه سه سال پیش ضبط شده است به من میگوید كه یا شماره داخلی مورد نظرم را بگیرم یا پس از قرار دادن تلفن در حالت تن، برای تمدید قراردادها دكمه یك، برای تماس خارجه دكمه 2 ، برای دایال آپ دكمه 3 و برای ایدی اسال دكمه 4 را بزنم.
وقتی دكمه مربوطه را میزنم باز همان خانم از من میخواهد كه برای فلان دكمه یك برای بهمان دكمه 2 و برای بیسار دكمه 3 را بزنم... پس از چند دقیقه كه به همین ترتیب میگذرد سرانجام به بخش مربوطه برای اشكال در ارتباط با اینترنت راهنمایی میشوم.
اینبار خانم مربوطه میگوید پاسخگویی اپراتورها براساس نوبت است و من نفر فلانام هستم و باید بهمان دقیقه منتظر بمانم. منتظر میمانم و سرانجام اپراتور جواب میدهد. او مثل همیشه از من میخواهد مودم را روشن و خاموش كنم و یكسری دستورات را اجرا كنم. نهایتا هم پاسخ میدهد كه اشكال از آنها نیست و از مخابرات است.
پس از آن و در حالی كه به دنبال شماره تماس با منطقه مخابراتی محل میگردم متوجه میشوم اینترنت وصل شده است. خوشحال و خندان پای دستگاه مینشینم و یكسری از سایتهای خبری را باز میكنم. بعد متوجه میشوم كه نیمی از آنها همچنان فیلتر هستند و امروز دو، سه تا به جمع فیلتر شدهها اضافه شده است.
به ناچار سایتهای فیلتر ناشده را چك میكنم و وقتی به اندازه كافی ذهنم از خواندن مطالب عجیب و تهمتهای غریب و افشاگریهای مهیب مغشوش میشود تصمیم میگیرم ایمیلم را چك كنم و سری به یكی، دو تا از شبكههای اجتماعی روی اینترنت بزنم تا بلكه از احوال دوستان و افراد خانوادهام خبردار شوم. هیچكدام از شبكههای اجتماعی باز نمیشوند. هیچ معلوم نیست فیلتر هستند یا خرابند.
پیغامی كه روی صفحه ظاهر میشود هشدار فیلتر نیست و فقط اعلام میدارد كه آن سایت وجود ندارد؛ اما اگر با فیلترشكن چك كنی میبینی كه وجود دارد! هنگام چك كردن ایمیلها دوباره اینترنت قطع میشود. برای اتصال مجدد باید دوباره یوزرنیم و پسورد خودم را وارد كنم. این كار را میكنم اما این بار بعد از دو دقیقه پیام میآید كه به علت كندی اتصال، صفحه ایمیلها قابل نمایش نیست. سه، چهار بار همین كار را تكرار میكنم تا سرانجام میتوانم بفهمم كه ایمیل خاصی برایم نرسیده است.
بعد چند سوژه به ذهنم میرسد كه قاعدتا باید در مورد آنها و پیشینه تاریخی آنها در اینترنت جستوجو كنم و همین چرخه قطع و وصل و كندی و فیلتر... به نحو طولانیتری تكرار میشود.اوضاع بر همین منوال میگذرد و كاری كه باید دو ساعت طول بكشد هشت ساعت و ربع زمان میبرد.
در این مدت یك ساعت و نیم از اوقات فراغت من كه میتوانست صرف كارهای بیهودهای مثل قدم زدن بشود و دو ساعتی كه شاید صرف كارهای گمراهكنندهای چون مطالعه میشد به بهترین نحو پر شده است و در این بین من به ورزشهای مفرحی مثل مشت زدن به دیوار، كندن موهای سرم و خود را به زمین كوبیدن روی آوردهام و با زدن نعرههای عمیق انرژیام را تخلیه میكنم. تازه اینها در صورتی است كه مناسبت خاصی در پیش نباشد. اگر چنین باشد كه اینترنت به شیوه ایرانی فوقالذكر جایش را به «اینترنت ملی» میدهد كه كلا مزایای جانبی است.
چهارشنبه 25 آذر 1388
طنز>>برلوسکونی یا قذافی؟
محمود فرجامی
به نظر شما آدم نخستوزیر ایتالیا باشد بهتر است یا رئیسجمهور لیبی؟ من كه رئیسجمهور لیبی بودن را ترجیح می دهم. لابد تعجب میكنید كه كسی ریاستجمهوری بر یك كشور جهان سومی آفریقایی را بر نخستوزیری یك كشور صنعتی اروپایی كه ضمنا یكی از كهنترین تمدنهای جهان هم هست ترجیح بدهد. به خصوص با در نظر گرفتن اینكه نخستوزیر فعلی ایتالیا شخصیت بسیار ثروتمند و خوشگذران كه البته دلی هم عاشق پیشه دارد و...
اما این فقط یك طرف قضیه است و به نظر من اگر تمام جوانب كار را در نظر بگیریم، معمر قذافی بودن خیلی بهتر است از برلوسكونی بودن. البته همینجا این را هم اضافه كنم كه در عاشقپیشگی جناب قذافی هیچ از برلوسكونی كم نمیآورد بلكه حتی شاید هم یك چیزی اضافه بیاورد.
همین چند ماه پیش بود كه ضیافت پرخرج قذافی برای زیبارویان ایتالیایی در تمام خبرگزاریهای معتبر دنیا مخابره شد. اما از اینها هم كه صرفنظر كنیم حرف من همان است كه بود. لابد خبر مشت خوردن آقای برلوسكونی از یك هموطن (هموطن خودش البته. هموطن ما كه از این كارها نمیكند) كه منجر به خونی شدن دهان و بینی او شد را خواندهاید. این در حالی است كه محال است در كشوری مثل لیبی چنین اتفاقی بیفتد. بله؛ درست است كه قذافی و برلوسكونی شباهتهایی مثل علاقه شدید به زیبارویان دارند اما تفاوتهای بنیادینی دارند كه آدم ترجیح میدهد قذافی باشد تا برلوسكونی.
مثلا: 1 - هرچند كه برلوسكونی آدم بسیار ثروتمندی در سطح ایتالیاست اما قذافی هم در كشور خودش با در دست داشتن تمام صنایع و معادن و منابع طبیعی، ثروتمندترین فرد محسوب میشود. منتها در ایتالیا مطبوعات هر چند روز یكبار از رسواییهای مالی برلوسكونی گزارش مینویسند و اوقات بنده خدا را تلخ میكنند اما در لیبی چنین جسارتهایی در مطبوعات محال است. (البته اگر مطبوعاتی وجود داشته باشد)
2 - درست است كه برلوسكونی صاحب چند شبكه تلویزیونی ایتالیایی است كه به طور ضمنی میتواند در خلال برنامههای آنها تبلیغ خودش را بكند اما باید مالیات آنها را هم بدهد ولی در عوض تمام شبكههای رادیویی و تلویزیونی لیبی مال قذافی است كه هرچقدر دوست داشته باشد در آنها تبلیغ خودش را پخش میكند و تازه برای اداره آنها از مردم مالیات هم میگیرد.
3 - برلوسكونی اگر دو كلام حرف نامربوط از جانب مردم ایتالیا در یك جمع رسمی و دیپلماتیك بزند مردم و نمایندگان پارلمان ایتالیا پوست از كلهاش میكنند اما قذافی میتواند به عنوان نماینده مردم لیبی برود سازمان ملل و دو ساعت تمام هرچقدر كه دوست دارد به نمایندگان سایر ملتها توهین كند (به قدری كه مترجمش از شدت خجالت همانجا استعفا بدهد) و در برگشت هم پوست از سر چند نفر - محض تفریح- بكند.
4 - در ایتالیا برلوسكونی از دست منتقدانش امنیت جانی ندارد اما در لیبی منتقدان و سایر مردم از دست قذافی امنیت جانی ندارند. حكما متفقالقولند كه سلب امنیت برای دیگران لذت بیشتری از سلب امنیت توسط دیگران دارد.
5 - برلوسكونی در انتخابات بعدی عوض میشود اما قذافی مادام العمر است و با هیچ انتخاباتی عوض نمیشود. (اصولا در لیبی انتخاباتی هم برگزار نمیشود)
به نظر شما آدم نخستوزیر ایتالیا باشد بهتر است یا رئیسجمهور لیبی؟ من كه رئیسجمهور لیبی بودن را ترجیح می دهم. لابد تعجب میكنید كه كسی ریاستجمهوری بر یك كشور جهان سومی آفریقایی را بر نخستوزیری یك كشور صنعتی اروپایی كه ضمنا یكی از كهنترین تمدنهای جهان هم هست ترجیح بدهد. به خصوص با در نظر گرفتن اینكه نخستوزیر فعلی ایتالیا شخصیت بسیار ثروتمند و خوشگذران كه البته دلی هم عاشق پیشه دارد و...
اما این فقط یك طرف قضیه است و به نظر من اگر تمام جوانب كار را در نظر بگیریم، معمر قذافی بودن خیلی بهتر است از برلوسكونی بودن. البته همینجا این را هم اضافه كنم كه در عاشقپیشگی جناب قذافی هیچ از برلوسكونی كم نمیآورد بلكه حتی شاید هم یك چیزی اضافه بیاورد.
همین چند ماه پیش بود كه ضیافت پرخرج قذافی برای زیبارویان ایتالیایی در تمام خبرگزاریهای معتبر دنیا مخابره شد. اما از اینها هم كه صرفنظر كنیم حرف من همان است كه بود. لابد خبر مشت خوردن آقای برلوسكونی از یك هموطن (هموطن خودش البته. هموطن ما كه از این كارها نمیكند) كه منجر به خونی شدن دهان و بینی او شد را خواندهاید. این در حالی است كه محال است در كشوری مثل لیبی چنین اتفاقی بیفتد. بله؛ درست است كه قذافی و برلوسكونی شباهتهایی مثل علاقه شدید به زیبارویان دارند اما تفاوتهای بنیادینی دارند كه آدم ترجیح میدهد قذافی باشد تا برلوسكونی.
مثلا: 1 - هرچند كه برلوسكونی آدم بسیار ثروتمندی در سطح ایتالیاست اما قذافی هم در كشور خودش با در دست داشتن تمام صنایع و معادن و منابع طبیعی، ثروتمندترین فرد محسوب میشود. منتها در ایتالیا مطبوعات هر چند روز یكبار از رسواییهای مالی برلوسكونی گزارش مینویسند و اوقات بنده خدا را تلخ میكنند اما در لیبی چنین جسارتهایی در مطبوعات محال است. (البته اگر مطبوعاتی وجود داشته باشد)
2 - درست است كه برلوسكونی صاحب چند شبكه تلویزیونی ایتالیایی است كه به طور ضمنی میتواند در خلال برنامههای آنها تبلیغ خودش را بكند اما باید مالیات آنها را هم بدهد ولی در عوض تمام شبكههای رادیویی و تلویزیونی لیبی مال قذافی است كه هرچقدر دوست داشته باشد در آنها تبلیغ خودش را پخش میكند و تازه برای اداره آنها از مردم مالیات هم میگیرد.
3 - برلوسكونی اگر دو كلام حرف نامربوط از جانب مردم ایتالیا در یك جمع رسمی و دیپلماتیك بزند مردم و نمایندگان پارلمان ایتالیا پوست از كلهاش میكنند اما قذافی میتواند به عنوان نماینده مردم لیبی برود سازمان ملل و دو ساعت تمام هرچقدر كه دوست دارد به نمایندگان سایر ملتها توهین كند (به قدری كه مترجمش از شدت خجالت همانجا استعفا بدهد) و در برگشت هم پوست از سر چند نفر - محض تفریح- بكند.
4 - در ایتالیا برلوسكونی از دست منتقدانش امنیت جانی ندارد اما در لیبی منتقدان و سایر مردم از دست قذافی امنیت جانی ندارند. حكما متفقالقولند كه سلب امنیت برای دیگران لذت بیشتری از سلب امنیت توسط دیگران دارد.
5 - برلوسكونی در انتخابات بعدی عوض میشود اما قذافی مادام العمر است و با هیچ انتخاباتی عوض نمیشود. (اصولا در لیبی انتخاباتی هم برگزار نمیشود)
سه شنبه 24 آذر 1388
طنز>>سود برنج در جیب کیست
ابراهیم رها
من خوشحالم، هرچند اوضاع همین است که می بینید، هرچند ستون آشپزی مدام تکه پاره می شود، حتی هرچند مهدی کلهر چند روزی است که صحبت نکرده اما «طرح جرخوردگی اقتصادی» دوباره موضوع بحث شده و این، خود، کمک شایان توجهی است به طبخ قورمه سبزی در سراسر کشور و حومه.
به هر روی، گویا بیشترین بحث و اختلاف پیرامون طرح جرخوردگی اقتصادی این است که دولت می خواهد پول حاصل از عدم پرداخت یارانه دست خودش باشد تا آن را به مصارفی که صلاح می داند برساند. نکته فقط در این است که دولت معمولاً چیزهایی را صلاح می داند که اصلاً صلاح نیست.
خب طبیعی است برای داشتن یک پلوخورشت قورمه سبزی نیازمند خرید برنج هستید. در ارتباط با همین موضوع سوال شده 800 میلیارد سود برنج های وارداتی به جیب چه کسی می رود؟
الف) یک گروه هستند متشکل از ژان کلود ون دم، المپیاکوس و اسدالله یکتا، سود برنج به جیب آنها می رود.
ب) به جیب میرحسین موسوی، کروبی و خاتمی.
ج) به جیب محسن و مهدی هاشمی (الان مد شده همه چیز را به جیب اینها حواله می دهند.)
د) چو دانی و پرسی... مرض داری می پرسی؟
همین طور که دارید قورمه سبزی می پزید لابد شما هم این شایعه نمایندگان طرفدار احمدی نژاد در مجلس را می شنوید که میرحسین سکته کرده است. شما کمی آبلیمو اضافه کنید تا من شایعات بعدی طرفداران احمدی نژاد را حدس بزنم؛ الف) مهدی کروبی که از کارهای پس از انتخاباتش خیلی پشیمان شده در یک... ثبت نام کرد، ب) خاتمی گفت این 63 درصد که میگن یکیش من.
ج) میرحسین موسوی که تا به حال به خاطر غربزده بودنش سکته نکرده بود، ضمن ابراز پشیمانی قول داد در اسرع وقت به این عمل پسندیده مبادرت ورزد.
د)ای الهی همه شون جز جگر بزنن.
من خوشحالم، هرچند اوضاع همین است که می بینید، هرچند ستون آشپزی مدام تکه پاره می شود، حتی هرچند مهدی کلهر چند روزی است که صحبت نکرده اما «طرح جرخوردگی اقتصادی» دوباره موضوع بحث شده و این، خود، کمک شایان توجهی است به طبخ قورمه سبزی در سراسر کشور و حومه.
به هر روی، گویا بیشترین بحث و اختلاف پیرامون طرح جرخوردگی اقتصادی این است که دولت می خواهد پول حاصل از عدم پرداخت یارانه دست خودش باشد تا آن را به مصارفی که صلاح می داند برساند. نکته فقط در این است که دولت معمولاً چیزهایی را صلاح می داند که اصلاً صلاح نیست.
خب طبیعی است برای داشتن یک پلوخورشت قورمه سبزی نیازمند خرید برنج هستید. در ارتباط با همین موضوع سوال شده 800 میلیارد سود برنج های وارداتی به جیب چه کسی می رود؟
الف) یک گروه هستند متشکل از ژان کلود ون دم، المپیاکوس و اسدالله یکتا، سود برنج به جیب آنها می رود.
ب) به جیب میرحسین موسوی، کروبی و خاتمی.
ج) به جیب محسن و مهدی هاشمی (الان مد شده همه چیز را به جیب اینها حواله می دهند.)
د) چو دانی و پرسی... مرض داری می پرسی؟
همین طور که دارید قورمه سبزی می پزید لابد شما هم این شایعه نمایندگان طرفدار احمدی نژاد در مجلس را می شنوید که میرحسین سکته کرده است. شما کمی آبلیمو اضافه کنید تا من شایعات بعدی طرفداران احمدی نژاد را حدس بزنم؛ الف) مهدی کروبی که از کارهای پس از انتخاباتش خیلی پشیمان شده در یک... ثبت نام کرد، ب) خاتمی گفت این 63 درصد که میگن یکیش من.
ج) میرحسین موسوی که تا به حال به خاطر غربزده بودنش سکته نکرده بود، ضمن ابراز پشیمانی قول داد در اسرع وقت به این عمل پسندیده مبادرت ورزد.
د)ای الهی همه شون جز جگر بزنن.
دوشنبه 23 آذر 1388
طنز>>پیشنهاد بی شرمانه روزنامه همشهری!!!
ابراهیم رها
دیروز من را «یعنی ستون من را» از بیخ بریده بودند. اما تا اطلاع ثانوی من از رو نمی روم.
در پختن قورمه سبزی بیشتر از هر چیز باید به ماهیت مواد لازم توجه کرد. ماهیت این مواد اهمیت خاصی دارد؛ درست مثل ماهیت عوامل حوادث اخیر که مدتی است همه از کشف آن صحبت می کنند. اخیراً هم مسوولی گفته «ماهیت این اشخاص مشخص شده و از این پس به شدت با آنها برخورد می کنیم.»
جسارتاً بنده وسط همین پیاز داغ و سبزی خردکردن می خواستم بپرسم اگر قرار است تازه از این به بعد برخورد شدید شود، تا حالا برخورد الف) ملایم، لطیف و نوازشگرانه بوده؟ ب) رمانتیک و عاشقانه بوده؟ ج) سیمین برانه، گل پیکرانه بوده؟ د) دوستان هم در کار طنز دستی دارند؟، در همین راستا (قورمه سبزی را عرض می کنم) صدیقی (امام جمعه موقت تهران) گفته «مطمئن هستم جوانانی که امروز فریب خورده شده اند نزد ملت بازخواهند گشت.»
من البته آشپزی آموزش می دهم و درست سر درنمی آورم فعل «فریب خورده شده» چه جور فعلی و در چه زمانی است اما بقیه جمله را می فهمم و وقتی اظهارنظر قبلی را می گذارم کنار این یکی حدس می زنم الف) جوانان فریب خورده شده که تا حالا مدام در خیابان ها ناز و نوازش می شدند با برخورد شدید سه سوته به دامن ملت بازخواهند گشت؟ ب) جوانان فریب خورده شده با برخورد شدید دوان دوان به دامن ملت هجوم می آورند؟ ج) جوانان فریب خورده شده... راستی اصغر فرهادی گفته خوشحال است این جوانان پس از دیدن فیلمش می آمدند خیابان وسط این ماجراها، عجالتاً یک برادر ارزش مداری با کله بگذارد وسط صورت فرهادی، د) جوانان فریب خورده شده... اصغر را به دامن ملت برگردانید.
در حال حاضر دو موضوع در ایران بسیار مهم است؛ یکی قورمه سبزی، یکی صفارهرندی، اخیراً گفته (طبعاً صفارهرندی نه قورمه سبزی،) ساخت فرهنگسراها و روزنامه همشهری زمینه ساز جنگ نرم بود. جداً خداوکیلی بی تعارف آدم لذت می برد از این همه تحلیل و فصاحت و بلاغت. دوستان، مخاطبان، قورمه سبزی را ول کنید صفارهرندی را بچسبید. امیدوارم همین فردا در راستای برخورد شدید تعداد معتنابهی بولدوزر فرهنگسراها را تسطیح کنند، به جایش سیب زمینی بکارند که در میزان رای هم تاثیرگذار باشد.
صفارهرندی سپس ادامه داده و پیاز را خرد کرده، افزوده و گفته «در دهه 70 مسوولان وقت از ایرانیان خارج از کشور خواستار کمک برای سازندگی ایران و سرمایه گذاری در کشور شدند.» ای وای ننگ بر این بی شرمی. خفتا، حیرتا، این چه پیشنهاد بی شرمانه یی بوده است؟ خجالت کو؟ حیا کجاست؟ الهی بمیرم که صفارهرندی چطور این همه سال این عمل ننگین را دیده و زجرکشیده و طاقت آورده؟ ای الهی قورمه سبزی من ته بگیرد.
صفارهرندی در ادامه کشف ماهیت اشخاص دخیل در حوادث اخیر و تغییر برخورد با آنها گفته؛ «روزنامه همشهری با هدف تغییر ذائقه مردم به شهروند حقوق مدار وارد کار شد.» نه دیگر این یکی را اصلاً نمی شود تحمل کرد. مگر از روی جنازه من رد شوید که بگذارم از این کارها بکنید. ای همشهری، ای جنگ نرم کاغذی، آخر چه کسی گفته یک فقره شهروند، حقوق هم دارد؟ همین اباطیل را می نویسید که وقتی چهار تا باتوم نوازش می شوند به خودشان اجازه می دهند بگویند آخ، حتی جسارت را به جایی می رسانند که برای خود این حق را قائل می شوند که دست و پایشان کبود هم بشود. بس کنید. باور کن صفارهرندی، من شده از آموزش قورمه سبزی بگذرم از این عمل غیراخلاقی روزنامه همشهری نخواهم گذشت، حالا ببین.
دیروز من را «یعنی ستون من را» از بیخ بریده بودند. اما تا اطلاع ثانوی من از رو نمی روم.
در پختن قورمه سبزی بیشتر از هر چیز باید به ماهیت مواد لازم توجه کرد. ماهیت این مواد اهمیت خاصی دارد؛ درست مثل ماهیت عوامل حوادث اخیر که مدتی است همه از کشف آن صحبت می کنند. اخیراً هم مسوولی گفته «ماهیت این اشخاص مشخص شده و از این پس به شدت با آنها برخورد می کنیم.»
جسارتاً بنده وسط همین پیاز داغ و سبزی خردکردن می خواستم بپرسم اگر قرار است تازه از این به بعد برخورد شدید شود، تا حالا برخورد الف) ملایم، لطیف و نوازشگرانه بوده؟ ب) رمانتیک و عاشقانه بوده؟ ج) سیمین برانه، گل پیکرانه بوده؟ د) دوستان هم در کار طنز دستی دارند؟، در همین راستا (قورمه سبزی را عرض می کنم) صدیقی (امام جمعه موقت تهران) گفته «مطمئن هستم جوانانی که امروز فریب خورده شده اند نزد ملت بازخواهند گشت.»
من البته آشپزی آموزش می دهم و درست سر درنمی آورم فعل «فریب خورده شده» چه جور فعلی و در چه زمانی است اما بقیه جمله را می فهمم و وقتی اظهارنظر قبلی را می گذارم کنار این یکی حدس می زنم الف) جوانان فریب خورده شده که تا حالا مدام در خیابان ها ناز و نوازش می شدند با برخورد شدید سه سوته به دامن ملت بازخواهند گشت؟ ب) جوانان فریب خورده شده با برخورد شدید دوان دوان به دامن ملت هجوم می آورند؟ ج) جوانان فریب خورده شده... راستی اصغر فرهادی گفته خوشحال است این جوانان پس از دیدن فیلمش می آمدند خیابان وسط این ماجراها، عجالتاً یک برادر ارزش مداری با کله بگذارد وسط صورت فرهادی، د) جوانان فریب خورده شده... اصغر را به دامن ملت برگردانید.
در حال حاضر دو موضوع در ایران بسیار مهم است؛ یکی قورمه سبزی، یکی صفارهرندی، اخیراً گفته (طبعاً صفارهرندی نه قورمه سبزی،) ساخت فرهنگسراها و روزنامه همشهری زمینه ساز جنگ نرم بود. جداً خداوکیلی بی تعارف آدم لذت می برد از این همه تحلیل و فصاحت و بلاغت. دوستان، مخاطبان، قورمه سبزی را ول کنید صفارهرندی را بچسبید. امیدوارم همین فردا در راستای برخورد شدید تعداد معتنابهی بولدوزر فرهنگسراها را تسطیح کنند، به جایش سیب زمینی بکارند که در میزان رای هم تاثیرگذار باشد.
صفارهرندی سپس ادامه داده و پیاز را خرد کرده، افزوده و گفته «در دهه 70 مسوولان وقت از ایرانیان خارج از کشور خواستار کمک برای سازندگی ایران و سرمایه گذاری در کشور شدند.» ای وای ننگ بر این بی شرمی. خفتا، حیرتا، این چه پیشنهاد بی شرمانه یی بوده است؟ خجالت کو؟ حیا کجاست؟ الهی بمیرم که صفارهرندی چطور این همه سال این عمل ننگین را دیده و زجرکشیده و طاقت آورده؟ ای الهی قورمه سبزی من ته بگیرد.
صفارهرندی در ادامه کشف ماهیت اشخاص دخیل در حوادث اخیر و تغییر برخورد با آنها گفته؛ «روزنامه همشهری با هدف تغییر ذائقه مردم به شهروند حقوق مدار وارد کار شد.» نه دیگر این یکی را اصلاً نمی شود تحمل کرد. مگر از روی جنازه من رد شوید که بگذارم از این کارها بکنید. ای همشهری، ای جنگ نرم کاغذی، آخر چه کسی گفته یک فقره شهروند، حقوق هم دارد؟ همین اباطیل را می نویسید که وقتی چهار تا باتوم نوازش می شوند به خودشان اجازه می دهند بگویند آخ، حتی جسارت را به جایی می رسانند که برای خود این حق را قائل می شوند که دست و پایشان کبود هم بشود. بس کنید. باور کن صفارهرندی، من شده از آموزش قورمه سبزی بگذرم از این عمل غیراخلاقی روزنامه همشهری نخواهم گذشت، حالا ببین.
شنبه 21 آذر 1388
قورمه سبزی با خاتمی
ابراهیم رها
به هر حال آدم چیزهایی را که می شنود در همه چیزش (باور کنید دقیقاً همه چیزش،) تاثیر می گذارد. منجمله در ستون آموزش آشپزی. به همین خاطر بعید نیست از پس فردا من در این ستون فقط نان و پنیر آموزش بدهم و نان و ماست.
اما آموزش آشپزی امروز که قطعاً شما را غافلگیر خواهد کرد. امروز قورمه سبزی داریم، در همین راستا چند روز پیش سیدمحمد خاتمی (احتمالاً می شناسیدش. آن زمان ها که وزرای کشور ریاضی و شمردن شان از صادق محصولی بهتر بود) حرف هایی زده که نشان می دهد فعلاً در کشور دور، دور قورمه سبزی است. همچنین ترش و شورها.
ابتدا سبزی را که پاک کرده اید دقیق تمیز بشویید. بعد یک کارد تیز بردارید و خاتمی ادامه داده؛ «بنده بی تردید مطمئنم هزینه هایی که بازداشت شده ها برای انقلاب پرداخته اند به مراتب بیشتر از بازجویان و کارشناسان پرونده هایشان است.» خب این جملات دقیقاً نشان می دهد رئیس جمهور سابق ایران هم علاقه خاصی به قورمه سبزی پیدا کرده است، میزان علاقه مندی ایشان به این غذا از حرف هایی که پس از انتخابات زده اند کاملاً هویدا است.
به هر حال پیرو صحبت آقای خاتمی من لازم می دانم چند نکته را برای تنویر همه جای افکار عمومی معروض دارم؛ 1) به جایش زور بازجوها بیشتر است. 2) طبق اطلاعات واصله و نظر آگاهان و کارشناسان حق با کسی است که بازداشت می کند نه کسی که بازداشت می شود، 3) اساساً فضا به گونه یی است که به قول اهالی علم پولتیک، همینه که هست، 4) لابد انتظار داری حالا که این حرف ها را زدی آنها جایشان را با هم عوض کنند؟.
بعد گوشت را به قطعات مناسب خرد کرده و مشاهده می کنید خاتمی ول کن قورمه سبزی نیست، «بنده از حوادثی که در این مدت در جمهوری اسلامی رخ داده بسیار ناراحتم، خصوصاً به خاطر ستم هایی که می شود.» الف) ستم؟، کجا؟ کی؟ چطور؟ ب) از این شوخی ها نکن دیگه. ج) نه بابا. ما که چیزی نشنیدیم یا ندیدیم. د) جدی که نمی گی؟، باید برنج را نیز از یاد نبرید. خورشت قورمه سبزی که بی برنج نمی شود. اساساً و اصولاً چند چیز را هنگام طبخ قورمه سبزی نباید از یاد ببرید. مثلاً به یاد داشته باشید خاتمی گفته «برای 10 روز مرخصی به بزرگمرد عزیزی که در آستانه 70سالگی است، با آن کسالت های متعدد خطرآفرین، 800 میلیون تومان وثیقه می گیرند و بعد از عمل قلب هم می گویند بلافاصله برگرد زندان،» عزیزان، دوستان، فعلاً که مشغولید و گرم شده اید، قرار است اغماض هم نکنید پس فعلاً این آقای خاتمی را هم بگیرید تا بگذارد ما قورمه سبزی مان را بپزیم که این نشد وضع، جا افتادن قورمه سبزی از مهم ترین مراحل طبخ این خورشت است، به همین خاطر هم میرحسین موسوی خطاب به موتورسواران لباس شخصی مقابل محل کارش گفته ماموریت تان را انجام بدهید. این جملات به قول آگاهان دقیقاً بوی قورمه سبزی می دهد و باعث جاافتادن آن خواهد شد. بنده شخصاً اطلاع نداشتم میرحسین هم دستی در آشپزی دارد آن هم تا این حد که سرش هم بوی قورمه سبزی گرفته، شدید، زهرا خانم رهنورد کمی در منزل غذا بپزند که خود مهندس دست به کار نشود.
اگر هم بلد نیستند یک تماسی با بنده بگیرند گوشی را بدهم همسرم، هم آشپزی اش خوب است هم شاغل است، این مسائل هم منافاتی با هم ندارد. همین تفکرات را دارند که با اسپری فلفل بهشان حمله می کنند.
به هر حال آدم چیزهایی را که می شنود در همه چیزش (باور کنید دقیقاً همه چیزش،) تاثیر می گذارد. منجمله در ستون آموزش آشپزی. به همین خاطر بعید نیست از پس فردا من در این ستون فقط نان و پنیر آموزش بدهم و نان و ماست.
اما آموزش آشپزی امروز که قطعاً شما را غافلگیر خواهد کرد. امروز قورمه سبزی داریم، در همین راستا چند روز پیش سیدمحمد خاتمی (احتمالاً می شناسیدش. آن زمان ها که وزرای کشور ریاضی و شمردن شان از صادق محصولی بهتر بود) حرف هایی زده که نشان می دهد فعلاً در کشور دور، دور قورمه سبزی است. همچنین ترش و شورها.
ابتدا سبزی را که پاک کرده اید دقیق تمیز بشویید. بعد یک کارد تیز بردارید و خاتمی ادامه داده؛ «بنده بی تردید مطمئنم هزینه هایی که بازداشت شده ها برای انقلاب پرداخته اند به مراتب بیشتر از بازجویان و کارشناسان پرونده هایشان است.» خب این جملات دقیقاً نشان می دهد رئیس جمهور سابق ایران هم علاقه خاصی به قورمه سبزی پیدا کرده است، میزان علاقه مندی ایشان به این غذا از حرف هایی که پس از انتخابات زده اند کاملاً هویدا است.
به هر حال پیرو صحبت آقای خاتمی من لازم می دانم چند نکته را برای تنویر همه جای افکار عمومی معروض دارم؛ 1) به جایش زور بازجوها بیشتر است. 2) طبق اطلاعات واصله و نظر آگاهان و کارشناسان حق با کسی است که بازداشت می کند نه کسی که بازداشت می شود، 3) اساساً فضا به گونه یی است که به قول اهالی علم پولتیک، همینه که هست، 4) لابد انتظار داری حالا که این حرف ها را زدی آنها جایشان را با هم عوض کنند؟.
بعد گوشت را به قطعات مناسب خرد کرده و مشاهده می کنید خاتمی ول کن قورمه سبزی نیست، «بنده از حوادثی که در این مدت در جمهوری اسلامی رخ داده بسیار ناراحتم، خصوصاً به خاطر ستم هایی که می شود.» الف) ستم؟، کجا؟ کی؟ چطور؟ ب) از این شوخی ها نکن دیگه. ج) نه بابا. ما که چیزی نشنیدیم یا ندیدیم. د) جدی که نمی گی؟، باید برنج را نیز از یاد نبرید. خورشت قورمه سبزی که بی برنج نمی شود. اساساً و اصولاً چند چیز را هنگام طبخ قورمه سبزی نباید از یاد ببرید. مثلاً به یاد داشته باشید خاتمی گفته «برای 10 روز مرخصی به بزرگمرد عزیزی که در آستانه 70سالگی است، با آن کسالت های متعدد خطرآفرین، 800 میلیون تومان وثیقه می گیرند و بعد از عمل قلب هم می گویند بلافاصله برگرد زندان،» عزیزان، دوستان، فعلاً که مشغولید و گرم شده اید، قرار است اغماض هم نکنید پس فعلاً این آقای خاتمی را هم بگیرید تا بگذارد ما قورمه سبزی مان را بپزیم که این نشد وضع، جا افتادن قورمه سبزی از مهم ترین مراحل طبخ این خورشت است، به همین خاطر هم میرحسین موسوی خطاب به موتورسواران لباس شخصی مقابل محل کارش گفته ماموریت تان را انجام بدهید. این جملات به قول آگاهان دقیقاً بوی قورمه سبزی می دهد و باعث جاافتادن آن خواهد شد. بنده شخصاً اطلاع نداشتم میرحسین هم دستی در آشپزی دارد آن هم تا این حد که سرش هم بوی قورمه سبزی گرفته، شدید، زهرا خانم رهنورد کمی در منزل غذا بپزند که خود مهندس دست به کار نشود.
اگر هم بلد نیستند یک تماسی با بنده بگیرند گوشی را بدهم همسرم، هم آشپزی اش خوب است هم شاغل است، این مسائل هم منافاتی با هم ندارد. همین تفکرات را دارند که با اسپری فلفل بهشان حمله می کنند.
پنجشنبه 19 آذر 1388
طنز>>روغن، لوبیا، هوگو چاوز!!!
ابراهیم رها
اساساً در ایران دو چیز بسیار مهم است؛ یکی علم پولتیک یکی کشک بادمجان. اما با وجود این مسائل من تصمیم گرفته ام امروز برایتان قورمه سبزی را آموزش بدهم. دلیلش هم این است که محمدعلی رامین در ادامه افزایش راندمان کاری اش روزنامه حیات نو را فرستاده حیاط خلوت.
راستش اینکه این ستون تازه ما هم به مشکلات اساسی و عدیده برخورده. یعنی از آنجا که در مملکت ما همه چیز از ته، قانون و قاعده دارد، در اینجا هم امروز یک چیز آزاد است، فردا اگر بنویسی از بیخ می برندش می اندازند جلوی سگ بخوردش.
یعنی باور بفرمایید اوضاع طوری است که اگر من در این ستون و حین آموزش آشپزی بگویم نام وزیر امورخارجه انگلیس دیوید میلیبند است، می گویند نخیر بنویس داود خالی بند است تا چاپ کنیم.
مصیبت ماجرایی شده این داستان ستون ما. بنده یک کمیته حقیقت یاب تشکیل دادم ببینم چه اشکالی دارد بر فرض اگر آدم بنویسد برای قورمه سبزی سه چیز موردنیاز است؛ روغن، لوبیا و حرف های هوگو چاوس. به هر حال مسوول روزنامه را نمی دانم اما به گمان من هوگو چاوس نه جزء مبطلات روزه است، نه مورد منکراتی دارد نه جزء خطوط قرمز محسوب می شود اما نتیجه تحقیقات این بود که همینه که هست، به هر روی همین طور که گوشت را می گذارید بپزد کمی نمک اضافه کرده (نه، جداً مجبورید نمک اضافه کنید چون مهدی کلهر امروز حرفی نزده است) و مطلع می شوید که گفته شده امکان دارد «طرح جرخوردگی اقتصادی» متوقف شود. آخه چرا؟ نه جداً چرا؟ به فکر معیشت مردم نیستید؟ چرا به ستون من رحم نمی کنید؟ مهدی کروبی که یقین دارم به قورمه سبزی علاقه وافری دارد (طی چند ماه اخیر ثابت کرده) گفته باید به امر به معروف و نهی از منکر احمدی نژاد اهتمام ورزید و هزینه اش را هم پرداخت. من تصور می کنم کروبی وقتی گیر می دهد هزینه یک چیزی را بپردازد دیگر هیچ چیز جلودارش نیست، یعنی می پردازدها. یعنی یقه پرداختن را می گیرد ول هم نمی کند، در این قسمت از آموزش طبخ قورمه سبزی گفته یکی از اعضای شورای شهر تهران را آورده بودم با این مضمون که اصولاً دولت تمایل ندارد به قانون عمل کند و بعد با معنی کلمه قانون در کتاب لغت دولت شوخی بامزه یی کرده بودم که حذف شد.
حالا کمی روغن بیفزایید و خوب به اجزای خورشت نگاه کنید. خواهید دید که غلامحسین الهام (ای جان،) گفته باید بسیجیان هنگام خصوصی سازی مراکز مختلف، کارخانجات را فتح کنند. ما حتی اگر قورمه سبزی نمی پختیم هم نتیجه می گرفتیم با این کلام درفشان الف)حتماً کارخانه نام مستعار اسرائیل است و ما باید از این به بعد بر فرض بگوییم ورزشکار ایرانی از مبارزه با ورزشکار کارخانه یی امتناع ورزید، ب) شاید نیت الهام خیر است و در ذهن او فتح کردن معنی ثبت نام یا استخدام شدن را می دهد. ج) وقتی سخنرانی می کنیم بی حرف پیش گوش شیطان کر اگر زحمتی نباشد قبلش هم کمی فکر کنیم.
اساساً در ایران دو چیز بسیار مهم است؛ یکی علم پولتیک یکی کشک بادمجان. اما با وجود این مسائل من تصمیم گرفته ام امروز برایتان قورمه سبزی را آموزش بدهم. دلیلش هم این است که محمدعلی رامین در ادامه افزایش راندمان کاری اش روزنامه حیات نو را فرستاده حیاط خلوت.
راستش اینکه این ستون تازه ما هم به مشکلات اساسی و عدیده برخورده. یعنی از آنجا که در مملکت ما همه چیز از ته، قانون و قاعده دارد، در اینجا هم امروز یک چیز آزاد است، فردا اگر بنویسی از بیخ می برندش می اندازند جلوی سگ بخوردش.
یعنی باور بفرمایید اوضاع طوری است که اگر من در این ستون و حین آموزش آشپزی بگویم نام وزیر امورخارجه انگلیس دیوید میلیبند است، می گویند نخیر بنویس داود خالی بند است تا چاپ کنیم.
مصیبت ماجرایی شده این داستان ستون ما. بنده یک کمیته حقیقت یاب تشکیل دادم ببینم چه اشکالی دارد بر فرض اگر آدم بنویسد برای قورمه سبزی سه چیز موردنیاز است؛ روغن، لوبیا و حرف های هوگو چاوس. به هر حال مسوول روزنامه را نمی دانم اما به گمان من هوگو چاوس نه جزء مبطلات روزه است، نه مورد منکراتی دارد نه جزء خطوط قرمز محسوب می شود اما نتیجه تحقیقات این بود که همینه که هست، به هر روی همین طور که گوشت را می گذارید بپزد کمی نمک اضافه کرده (نه، جداً مجبورید نمک اضافه کنید چون مهدی کلهر امروز حرفی نزده است) و مطلع می شوید که گفته شده امکان دارد «طرح جرخوردگی اقتصادی» متوقف شود. آخه چرا؟ نه جداً چرا؟ به فکر معیشت مردم نیستید؟ چرا به ستون من رحم نمی کنید؟ مهدی کروبی که یقین دارم به قورمه سبزی علاقه وافری دارد (طی چند ماه اخیر ثابت کرده) گفته باید به امر به معروف و نهی از منکر احمدی نژاد اهتمام ورزید و هزینه اش را هم پرداخت. من تصور می کنم کروبی وقتی گیر می دهد هزینه یک چیزی را بپردازد دیگر هیچ چیز جلودارش نیست، یعنی می پردازدها. یعنی یقه پرداختن را می گیرد ول هم نمی کند، در این قسمت از آموزش طبخ قورمه سبزی گفته یکی از اعضای شورای شهر تهران را آورده بودم با این مضمون که اصولاً دولت تمایل ندارد به قانون عمل کند و بعد با معنی کلمه قانون در کتاب لغت دولت شوخی بامزه یی کرده بودم که حذف شد.
حالا کمی روغن بیفزایید و خوب به اجزای خورشت نگاه کنید. خواهید دید که غلامحسین الهام (ای جان،) گفته باید بسیجیان هنگام خصوصی سازی مراکز مختلف، کارخانجات را فتح کنند. ما حتی اگر قورمه سبزی نمی پختیم هم نتیجه می گرفتیم با این کلام درفشان الف)حتماً کارخانه نام مستعار اسرائیل است و ما باید از این به بعد بر فرض بگوییم ورزشکار ایرانی از مبارزه با ورزشکار کارخانه یی امتناع ورزید، ب) شاید نیت الهام خیر است و در ذهن او فتح کردن معنی ثبت نام یا استخدام شدن را می دهد. ج) وقتی سخنرانی می کنیم بی حرف پیش گوش شیطان کر اگر زحمتی نباشد قبلش هم کمی فکر کنیم.
سه شنبه 17 آذر 1388
طنز>>برنج را بخیسانید!!!!
ابراهیم رها
شکر خدا پس از مدتی دوباره مهدی کلهر حرف زده و این حتماً قورمه سبزی ما را خوشمزه تر خواهد کرد، من می دانم بسیاری از شما با قابلیت های فراوان کلهر آشنا هستید اما شاید اکثرتان نمی دانید که او یکی از بهترین و کارآمدترین خالقان طنز در کشور است که من شخصاً بسیار مدیون وی هستم، کلهر اما گویا اخیراً دستی هم در پختن قورمه سبزی پیدا کرده چرا که گفته صدا و سیما چندان از دولت حمایت نمی کند و دولت باید یک شبکه تلویزیونی مجزا داشته باشد.
مخاطبان عزیز همین طور که دارید سبزی لازم جهت طبخ قورمه سبزی را خرد می کنید حدس بزنید برنامه های شبکه یی که کلهر خواهانش شده چه خواهد بود؛ صبح، برنامه سلام صبح بخیر احمدی نژاد، ساعت 10؛ برنامه احمدی نژاد ناشتایی خوردی؟ ظهر؛ ناهار با احمدی نژاد. اخبار ساعت 14؛ خبرهای سفرهای استانی، فقط، غروب؛ برنامه به خانه برمی گردیم و سر راه به جان احمدی نژاد دعا می کنیم. شب؛ جنگ مفرح هوا تاریک شده ای رئیس دولت بدرخش و روشنش کن.
به هر روی شما حین فکر کردن به این مسائل برنج را هم بخیسانید، نمک هم به آن اضافه کرده و زیر لب این جمله قالیباف را مزمزه کنید که گفته؛ «از زیاده خواهان پررو عذرخواهی نمی کنم.» منظور شهردار تهران از زیاده خواهان پررو چیست؟ الف- قورمه سبزی فروشان مرکز ب- جومونگ ج- سوپرمارکت سر کوچه، د-...
مورد «دال» را اگر می نوشتم هم حذف می شد، خودم حذف کردم.
خب سپس گوشت را با پیاز کمی سرخ کرده و آب... گفتم آب، یادم آمد تصفیه خانه یی را در اصفهان وزیر علوم افتتاح کرده. مخاطبان گرامی و علاقه مندان به آشپزی شما خودتان شاهد باشید اینها وسط آموزش ما هی حواس من را پرت می کنند. خب اگر قرار باشد تصفیه خانه را وزیر علوم شان افتتاح کند، سایر افتتاحیات نیز حتماً اینها خواهد بود؛ 1- وزیر راه و ترابری سازمان ملی جوانان 2- وزیر رفاه مرکز آمار ایران (کلاً هر چیز به شمردن مربوط باشد،) 3- وزیر جهاد کشاورزی، افتتاح مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه 4- رئیس سازمان آب و فاضلاب، افتتاح هر چه که مانده و تا حالا افتتاح نشده، بعد یک مقدار شعله را بیشتر کنید تا قورمه سبزی جا افتاده و سعیدلو رئیس تربیت بدنی بگوید؛ «ورزش را برای تن سالم می خواهیم نه چهار تا مدال که هیچ کاربردی ندارد.»
من ضمن سپاس از سعیدلو که دقیقاً همسان با سایر اهالی دولت احمدی نژاد دوباره کار را از اختراع چرخ و کشف آتش شروع کرده، همین حین پختن قورمه سبزی عرض می کنم که «مدال همون تشتکه/ دارن باهاش پز می دن.»
گمان می کنم قدری آبلیموی قورمه سبزی تان را اضافه کنید بد نباشید. در همین راستا گویا وزارت ارشاد مودبانه به خبرنگاران خارجی گفته طی 16 تا 18 آذر مجوز کارشان اعتبار ندارد. شما فکر می کنید دلیل این حرف چیست؟ الف- طی این روزها هوا سرد می شود و ارشاد گفته خدای نکرده خارجی ها اگر بیایند بیرون سرما می خورند؟ ب- طی این روزها آلودگی هوا یکهو بالا می رود و خبرنگاران به سرفه می افتند؟ ج- طی این روزها هوا... هوا ست، د- راستی از طرح جرخوردگی اقتصادی (حذف یارانه های سابق) چه خبر؟
شکر خدا پس از مدتی دوباره مهدی کلهر حرف زده و این حتماً قورمه سبزی ما را خوشمزه تر خواهد کرد، من می دانم بسیاری از شما با قابلیت های فراوان کلهر آشنا هستید اما شاید اکثرتان نمی دانید که او یکی از بهترین و کارآمدترین خالقان طنز در کشور است که من شخصاً بسیار مدیون وی هستم، کلهر اما گویا اخیراً دستی هم در پختن قورمه سبزی پیدا کرده چرا که گفته صدا و سیما چندان از دولت حمایت نمی کند و دولت باید یک شبکه تلویزیونی مجزا داشته باشد.
مخاطبان عزیز همین طور که دارید سبزی لازم جهت طبخ قورمه سبزی را خرد می کنید حدس بزنید برنامه های شبکه یی که کلهر خواهانش شده چه خواهد بود؛ صبح، برنامه سلام صبح بخیر احمدی نژاد، ساعت 10؛ برنامه احمدی نژاد ناشتایی خوردی؟ ظهر؛ ناهار با احمدی نژاد. اخبار ساعت 14؛ خبرهای سفرهای استانی، فقط، غروب؛ برنامه به خانه برمی گردیم و سر راه به جان احمدی نژاد دعا می کنیم. شب؛ جنگ مفرح هوا تاریک شده ای رئیس دولت بدرخش و روشنش کن.
به هر روی شما حین فکر کردن به این مسائل برنج را هم بخیسانید، نمک هم به آن اضافه کرده و زیر لب این جمله قالیباف را مزمزه کنید که گفته؛ «از زیاده خواهان پررو عذرخواهی نمی کنم.» منظور شهردار تهران از زیاده خواهان پررو چیست؟ الف- قورمه سبزی فروشان مرکز ب- جومونگ ج- سوپرمارکت سر کوچه، د-...
مورد «دال» را اگر می نوشتم هم حذف می شد، خودم حذف کردم.
خب سپس گوشت را با پیاز کمی سرخ کرده و آب... گفتم آب، یادم آمد تصفیه خانه یی را در اصفهان وزیر علوم افتتاح کرده. مخاطبان گرامی و علاقه مندان به آشپزی شما خودتان شاهد باشید اینها وسط آموزش ما هی حواس من را پرت می کنند. خب اگر قرار باشد تصفیه خانه را وزیر علوم شان افتتاح کند، سایر افتتاحیات نیز حتماً اینها خواهد بود؛ 1- وزیر راه و ترابری سازمان ملی جوانان 2- وزیر رفاه مرکز آمار ایران (کلاً هر چیز به شمردن مربوط باشد،) 3- وزیر جهاد کشاورزی، افتتاح مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه 4- رئیس سازمان آب و فاضلاب، افتتاح هر چه که مانده و تا حالا افتتاح نشده، بعد یک مقدار شعله را بیشتر کنید تا قورمه سبزی جا افتاده و سعیدلو رئیس تربیت بدنی بگوید؛ «ورزش را برای تن سالم می خواهیم نه چهار تا مدال که هیچ کاربردی ندارد.»
من ضمن سپاس از سعیدلو که دقیقاً همسان با سایر اهالی دولت احمدی نژاد دوباره کار را از اختراع چرخ و کشف آتش شروع کرده، همین حین پختن قورمه سبزی عرض می کنم که «مدال همون تشتکه/ دارن باهاش پز می دن.»
گمان می کنم قدری آبلیموی قورمه سبزی تان را اضافه کنید بد نباشید. در همین راستا گویا وزارت ارشاد مودبانه به خبرنگاران خارجی گفته طی 16 تا 18 آذر مجوز کارشان اعتبار ندارد. شما فکر می کنید دلیل این حرف چیست؟ الف- طی این روزها هوا سرد می شود و ارشاد گفته خدای نکرده خارجی ها اگر بیایند بیرون سرما می خورند؟ ب- طی این روزها آلودگی هوا یکهو بالا می رود و خبرنگاران به سرفه می افتند؟ ج- طی این روزها هوا... هوا ست، د- راستی از طرح جرخوردگی اقتصادی (حذف یارانه های سابق) چه خبر؟
دوشنبه 16 آذر 1388
طنز>>میل کنید، میل نزنید!!!
ابراهیم رها
از اینکه آموزش آشپزی مورد توجه تان واقع شده از بیخ مزید بر امتنانم، اساساً و اصولاً همه چیز در مملکت ما به همین فنون آشپزی برمی گردد. بر فرض مثال بهزاد نبوی گفته که دستور بازداشت چهره های سیاسی در 19 خرداد صادر شده بود.
این نشان می دهد که دوستان فی الواقع از سه روز پیش از انتخابات آش را بار گذاشته بودند، زود هم بار گذاشته بودند تا دقیقاً یک وجب روغن رویش بایستد، فقط ایراد آشپزی شان این است که هر چه گذشت، جا نیفتاد.
پیرو همین صحبت های بهزاد نبوی، امروز می خواهم برایتان قورمه سبزی آموزش بدهم. قورمه سبزی از آن جهت حائز اهمیت است که بدانید گفته می شود افشار، گوینده معروف اخبار، چند ماهی است که دیگر اخبار نمی گوید. اخبار نمی گوید. خب آدمی که می خواهد قورمه سبزی بپزد حتماً می توانید حدس بزنید که عدم تمایل او به اخبار گفتن به چه دلیلی است.
الف- اعتراض به شلوارک پوشیدن رضا کیانیان در فیلم نیش زنبور؟ ب- اعتراض به «طرح جرخوردگی اقتصادی»؟ ج- اعتراض به مرگ مشکوک پزشک کهریزک که خودش را کشانده شده است؟ د- نه، به هیچ وجه به خبرهای پخش شده از صدا و سیما ارتباطی ندارد، اصرار نکنید، حتی شما دوست عزیز.
برای آنکه قورمه سبزی جا بیفتد همیشه به خاطر داشته باشید که نباید خیلی بیشتر از حد سنگ قبر وارد کشور شود. این را رئیس کمیسیون صنایع گفته. بی تردید چه قورمه سبزی بپزید چه نپزید اذعان خواهید کرد که این مقوله از دستاوردهای دولت احمدی نژاد است و هیچ دولتی نه در ایران که هیچ گوشه دیگر جهان نمی تواند چنین دستاوردی را فرو کند توی چشم مردمش. حتی ونزوئلا، باور کنید.
حالا کمی شعله را کم کنید و بگذارید خورشت ریز ریز بجوشد.
بعد آن را آرام به هم زده و پس از دقایقی می بینید که باهنر (نایب رئیس مجلس) گفته نمی توانیم به تمام توقعات دولت پاسخ مثبت دهیم. واقعاً بد دوره زمانه یی شده. آخر یعنی چه؟ چه حرفا؟، چه چیزا؟، خدا به دور. آدم انگشت حیرتش را از ته گاز می گیرد به نیت کندن. البته رئیس دولت جواب لازم را داده اما من هم در همین آموزش آشپزی عرض می کنم.
خب الان غذا آماده است و شما می توانید این روزها آن را با دلی خوش و لبی خندان میل کنید. البته فقط میل کنید.
از اینکه آموزش آشپزی مورد توجه تان واقع شده از بیخ مزید بر امتنانم، اساساً و اصولاً همه چیز در مملکت ما به همین فنون آشپزی برمی گردد. بر فرض مثال بهزاد نبوی گفته که دستور بازداشت چهره های سیاسی در 19 خرداد صادر شده بود.
این نشان می دهد که دوستان فی الواقع از سه روز پیش از انتخابات آش را بار گذاشته بودند، زود هم بار گذاشته بودند تا دقیقاً یک وجب روغن رویش بایستد، فقط ایراد آشپزی شان این است که هر چه گذشت، جا نیفتاد.
پیرو همین صحبت های بهزاد نبوی، امروز می خواهم برایتان قورمه سبزی آموزش بدهم. قورمه سبزی از آن جهت حائز اهمیت است که بدانید گفته می شود افشار، گوینده معروف اخبار، چند ماهی است که دیگر اخبار نمی گوید. اخبار نمی گوید. خب آدمی که می خواهد قورمه سبزی بپزد حتماً می توانید حدس بزنید که عدم تمایل او به اخبار گفتن به چه دلیلی است.
الف- اعتراض به شلوارک پوشیدن رضا کیانیان در فیلم نیش زنبور؟ ب- اعتراض به «طرح جرخوردگی اقتصادی»؟ ج- اعتراض به مرگ مشکوک پزشک کهریزک که خودش را کشانده شده است؟ د- نه، به هیچ وجه به خبرهای پخش شده از صدا و سیما ارتباطی ندارد، اصرار نکنید، حتی شما دوست عزیز.
برای آنکه قورمه سبزی جا بیفتد همیشه به خاطر داشته باشید که نباید خیلی بیشتر از حد سنگ قبر وارد کشور شود. این را رئیس کمیسیون صنایع گفته. بی تردید چه قورمه سبزی بپزید چه نپزید اذعان خواهید کرد که این مقوله از دستاوردهای دولت احمدی نژاد است و هیچ دولتی نه در ایران که هیچ گوشه دیگر جهان نمی تواند چنین دستاوردی را فرو کند توی چشم مردمش. حتی ونزوئلا، باور کنید.
حالا کمی شعله را کم کنید و بگذارید خورشت ریز ریز بجوشد.
بعد آن را آرام به هم زده و پس از دقایقی می بینید که باهنر (نایب رئیس مجلس) گفته نمی توانیم به تمام توقعات دولت پاسخ مثبت دهیم. واقعاً بد دوره زمانه یی شده. آخر یعنی چه؟ چه حرفا؟، چه چیزا؟، خدا به دور. آدم انگشت حیرتش را از ته گاز می گیرد به نیت کندن. البته رئیس دولت جواب لازم را داده اما من هم در همین آموزش آشپزی عرض می کنم.
خب الان غذا آماده است و شما می توانید این روزها آن را با دلی خوش و لبی خندان میل کنید. البته فقط میل کنید.
چهارشنبه 11 آذر 1388
طنز>> نرمافزاری برای کارهای سخت!!
شهرام شکیبا
در «خبرآنلاین» خواندم که یک عکاس اسپانیایی روشی ابداع کرده که با آن تعداد دقیق تظاهرکنندگان را شمارش میکند. او با یک دوربین بسیار دقیق عکس میگیرد و با استفاده از نرمافزاری که ساخته تعداد تظاهرکنندگان را مشخص میکند. علاوه بر این، نرمافزار ساخته شده میتواند چهره هریک از تظاهرکنندگان را در هر کجا در بین جمعیت باشند، دقیقاً شناسایی کند.
1- آیا این نرمافزار میتواند تظاهرکنندگان را از تظاهرکنندهنماها و در واقع اغتشاشگران جدا کند؟
2- آیا با این نرمافزار میشود تفکیک به نیت هم کرد؟ مثلاً سبزها را از سبزها جدا کرد که بدانیم کدامشان اصل هستند و کدامشان بدلی؟
3- آیا این نرمافزار میتواند اعترافات بعدی تظاهرکنندگان را هم پیشبینی کند و به امضای آنها برساند؟
4- به یک مورد مشابه چینی این دستگاه شدیداً نیازمندیم. (بچههای بالا)
5- آیا میشود از طریق این نرمافزار جد و آباء تظاهرکنندهنماها را با دستهبیل جلوی چشمشان آورد؟ (بچههای پایین)
در «خبرآنلاین» خواندم که یک عکاس اسپانیایی روشی ابداع کرده که با آن تعداد دقیق تظاهرکنندگان را شمارش میکند. او با یک دوربین بسیار دقیق عکس میگیرد و با استفاده از نرمافزاری که ساخته تعداد تظاهرکنندگان را مشخص میکند. علاوه بر این، نرمافزار ساخته شده میتواند چهره هریک از تظاهرکنندگان را در هر کجا در بین جمعیت باشند، دقیقاً شناسایی کند.
1- آیا این نرمافزار میتواند تظاهرکنندگان را از تظاهرکنندهنماها و در واقع اغتشاشگران جدا کند؟
2- آیا با این نرمافزار میشود تفکیک به نیت هم کرد؟ مثلاً سبزها را از سبزها جدا کرد که بدانیم کدامشان اصل هستند و کدامشان بدلی؟
3- آیا این نرمافزار میتواند اعترافات بعدی تظاهرکنندگان را هم پیشبینی کند و به امضای آنها برساند؟
4- به یک مورد مشابه چینی این دستگاه شدیداً نیازمندیم. (بچههای بالا)
5- آیا میشود از طریق این نرمافزار جد و آباء تظاهرکنندهنماها را با دستهبیل جلوی چشمشان آورد؟ (بچههای پایین)
چهارشنبه 11 آذر 1388
طنز>>نامه ای از سارکوزی!!
محمود فرجامی
از: نیكلای ساركوزی؛ رئیسجمهور فرانسه
به: محمود فرجامی؛ طنزنویس ایرانی
آقای فرجامی عزیز
همانگونه كه حتما در اخبار خواندهاید رئیسجمهور شما پرزیدنت احمدینژاد به یكی از طنزپردازان فرانسوی به نام دییودونه كه با ما و اسرائیل مشكل دارد و حتی محكومیت قضایی هم دارد كمك مالی هنگفتی كرده است تا به فعالیتهایش ادامه دهد. این كمك به حدی است كه دییودونه اخیرا اعلام كرده است با آن مبلغ میتواند فیلمهایی در حد هالیوود بسازد.
برای مقابله با این كار ابتدا دستور دادم كه دادگستری او را بازداشت كند اما آنها گفتند طبق استقلال قوا در فرانسه امكان این امر نیست و برای بازداشت مجدد او باید صبر كنیم، آنگاه بعد از طی مراحل وقتگیر قضایی او را محاكمه و جریمه كنیم. بنابراین به وزارت فرهنگ فرانسه دستور دادم پروانه كار او را لغو كند اما پاسخ دادند اولا طنزپردازها در فرانسه برای كارشان از وزارت فرهنگ مجوز نمیگیرند كه حالا بشود آن را لغو كرد و ثانیا اگر چنین كاری بكنیم نهادهای حقوق بشری و مدافعان آزادی بیان پوستمان را میكنند.
از این رو تنها كاری كه به ذهن من و جمعی از زیبارویان كه مشاوران امور جوانان و سایر امور من هستند رسید این بود كه مقابله به مثل كنیم و برای یك طنزپرداز ایرانی كه با احمدینژاد مشكل دارد پول بفرستیم. از این میان شما كه همنام رئیسجمهور ایران هستید انتخاب شدید. در جوف نامه 10 هزار یورو هست كه امیدوارم به نحو احسن هزینه كنید.
با احترام؛ نیكلا
از: خودم به: ساركوزی
سلام. نامه شما رسید و به ضمیمه این نامه به همراه وجه ارسالی برگشت داده میشود چون بنا به دلایل زیر نمیتوانم آنرا قبول كنم:
1 - در كشور ما دریافت هرگونه كمك مالی، جایزه نقدی یا بورس تحصیلی از خارج در حكم خیانت به كشور محسوب میشود. البته بالعكسش هیچ اشكالی ندارد و جایزه زیاد میدهیم.
2 - مبلغ ارسالی هرچند كه در مقایسه با حقوق ماهانه من قابل توجه بود اما در مقابل كمكی كه آقای احمدینژاد به طنزپرداز فرانسوی كردهاند حقیر و توهینآمیز بود. شما چطور به خودتان اجازه میدهید وقتی رئیس دولت ایران -در حالی كه كشورش با تورم دست و پنجه نرم میكند – كمكی در مقیاس هالیوود به طنزپرداز فرانسوی میكند بردارید كمك در حد سیاهی لشكرهای بالیوود به من بكنید؟ ضمن اینكه لطفا از احمدینژاد یاد بگیرید كه وقتی به كسی یا كشوری كمك كرد دیگر برایشان تعیین تكلیف نمیكند و حساب نمیكشد. «نحو احسن» دیگر چه صیغهای است؟
3 - چه كسی گفته من با آقای احمدینژاد مشكل دارم؟ چرا شایعهپراكنی میكنید؟ در ایران هیچ كس با ایشان مشكلی ندارد و اگر كسانی القای مخالفت عدهای از مردم با ایشان را بكنند مطمئن باشید كار شبكه بیبیسی و بازیگران خارجی است. مداركش هم موجود است.
4 - لازم نبود همنام بودن من با ریاست محترم دولتمان را به رخم بكشید. اینگونه موارد جزو امور شخصی و خصوصی هركس است كه به خودش مربوط میشود. خوب است من هم بردارم ماجراها و عكسهای كارلا خانم را به شما یادآوری كنم؟!
5 - اصلا چه كسی به شما اجازه داده است در امور داخلی یك كشور دیگر دخالت كنید؟ اگر پرزیدنت احمدینژاد چنین كارهایی میكند ربطی به شما ندارد چون ایشان مشغول مدیریت جهان هستند كه بنا به عرف 50 ساله كشور ما، سهمالارث دولت است. من شما را دوست دارم... به شما علاقه دارم... دلسوزانه میگویم لازم نكرده است شما پول مالیاتدهندگان فرانسوی را خرج دخالت در امور داخلی سایر كشورها و از این قبیل كارها بكنید.
از: نیكلای ساركوزی؛ رئیسجمهور فرانسه
به: محمود فرجامی؛ طنزنویس ایرانی
آقای فرجامی عزیز
همانگونه كه حتما در اخبار خواندهاید رئیسجمهور شما پرزیدنت احمدینژاد به یكی از طنزپردازان فرانسوی به نام دییودونه كه با ما و اسرائیل مشكل دارد و حتی محكومیت قضایی هم دارد كمك مالی هنگفتی كرده است تا به فعالیتهایش ادامه دهد. این كمك به حدی است كه دییودونه اخیرا اعلام كرده است با آن مبلغ میتواند فیلمهایی در حد هالیوود بسازد.
برای مقابله با این كار ابتدا دستور دادم كه دادگستری او را بازداشت كند اما آنها گفتند طبق استقلال قوا در فرانسه امكان این امر نیست و برای بازداشت مجدد او باید صبر كنیم، آنگاه بعد از طی مراحل وقتگیر قضایی او را محاكمه و جریمه كنیم. بنابراین به وزارت فرهنگ فرانسه دستور دادم پروانه كار او را لغو كند اما پاسخ دادند اولا طنزپردازها در فرانسه برای كارشان از وزارت فرهنگ مجوز نمیگیرند كه حالا بشود آن را لغو كرد و ثانیا اگر چنین كاری بكنیم نهادهای حقوق بشری و مدافعان آزادی بیان پوستمان را میكنند.
از این رو تنها كاری كه به ذهن من و جمعی از زیبارویان كه مشاوران امور جوانان و سایر امور من هستند رسید این بود كه مقابله به مثل كنیم و برای یك طنزپرداز ایرانی كه با احمدینژاد مشكل دارد پول بفرستیم. از این میان شما كه همنام رئیسجمهور ایران هستید انتخاب شدید. در جوف نامه 10 هزار یورو هست كه امیدوارم به نحو احسن هزینه كنید.
با احترام؛ نیكلا
از: خودم به: ساركوزی
سلام. نامه شما رسید و به ضمیمه این نامه به همراه وجه ارسالی برگشت داده میشود چون بنا به دلایل زیر نمیتوانم آنرا قبول كنم:
1 - در كشور ما دریافت هرگونه كمك مالی، جایزه نقدی یا بورس تحصیلی از خارج در حكم خیانت به كشور محسوب میشود. البته بالعكسش هیچ اشكالی ندارد و جایزه زیاد میدهیم.
2 - مبلغ ارسالی هرچند كه در مقایسه با حقوق ماهانه من قابل توجه بود اما در مقابل كمكی كه آقای احمدینژاد به طنزپرداز فرانسوی كردهاند حقیر و توهینآمیز بود. شما چطور به خودتان اجازه میدهید وقتی رئیس دولت ایران -در حالی كه كشورش با تورم دست و پنجه نرم میكند – كمكی در مقیاس هالیوود به طنزپرداز فرانسوی میكند بردارید كمك در حد سیاهی لشكرهای بالیوود به من بكنید؟ ضمن اینكه لطفا از احمدینژاد یاد بگیرید كه وقتی به كسی یا كشوری كمك كرد دیگر برایشان تعیین تكلیف نمیكند و حساب نمیكشد. «نحو احسن» دیگر چه صیغهای است؟
3 - چه كسی گفته من با آقای احمدینژاد مشكل دارم؟ چرا شایعهپراكنی میكنید؟ در ایران هیچ كس با ایشان مشكلی ندارد و اگر كسانی القای مخالفت عدهای از مردم با ایشان را بكنند مطمئن باشید كار شبكه بیبیسی و بازیگران خارجی است. مداركش هم موجود است.
4 - لازم نبود همنام بودن من با ریاست محترم دولتمان را به رخم بكشید. اینگونه موارد جزو امور شخصی و خصوصی هركس است كه به خودش مربوط میشود. خوب است من هم بردارم ماجراها و عكسهای كارلا خانم را به شما یادآوری كنم؟!
5 - اصلا چه كسی به شما اجازه داده است در امور داخلی یك كشور دیگر دخالت كنید؟ اگر پرزیدنت احمدینژاد چنین كارهایی میكند ربطی به شما ندارد چون ایشان مشغول مدیریت جهان هستند كه بنا به عرف 50 ساله كشور ما، سهمالارث دولت است. من شما را دوست دارم... به شما علاقه دارم... دلسوزانه میگویم لازم نكرده است شما پول مالیاتدهندگان فرانسوی را خرج دخالت در امور داخلی سایر كشورها و از این قبیل كارها بكنید.
چهارشنبه 11 آذر 1388
طنز>>لوبیا دیرپز نباشد!!!
ابراهیم رها
همین روزهای اول عرض کنم که کسانی که به دنبال مطالبی در مورد «طرح جرخوردگی اقتصادی» (حذف یارانه های سابق)، مسائل سیاسی، م. احمدی نژاد، وزیر رفاه شدن صادق محصولی و... هستند این ستون را نخوانند. من اینجا فقط آموزش آشپزی می دهم.
اما آموزش امروز. امروز می خواهم قورمه سبزی و طریقه پخت آن را به مخاطبان گرانقدر بیاموزم. برای این کار ابتدا باید سبزی ها را پاک کنید. برای پاک کردن سبزی هم باید زیر دست تان روزنامه بیندازید تا اضافات سبزی روی فرش نریزد. اما مهم ترین نکته در طبخ این غذا این است که از چه روزنامه یی در زیر دست تان استفاده کنید، و دقیقاً همین جاست که نقش محمدعلی رامین در قورمه سبزی بسیار حیاتی و سرنوشت ساز می شود.
آشپزهای مختلف، روزنامه های مختلفی را برای این مساله پیشنهاد می دهند. بستگی دارد. شما اگر می خواهید غذایی بپزید که برای طرف رویش یک وجب روغن بایستد، بهتر است از روزنامه یی که در توپخانه منتشر می شود استفاده کنید، سایر روزنامه های آن طرفی هم به همین کار می آیند؛ تفاوت شان تنها در میزان روغنی است که روی غذا می ایستد.
در این میان روزنامه هایی مانند همشهری و... هم هستند. در این شرایط روی خورشت شما روغنی مشاهده نمی شود. هم برای کلسترول خوب است، هم برای اصول شهروندی.
اما اگر از روزنامه هایی مثل همین اعتماد یا حیات نو یا آفتاب یزد استفاده می کنید احتمالاً غذایتان ته می گیرد. یعنی یا می سوزد یا می سوزانندش، خودتان هم حرص بیخودی می خورید یعنی عملاً به جای قورمه سبزی صرفاً حرص می خورید. مثلاً حین پاک کردن سبزی به روزنامه یی که زیر دست تان است نگاه می کنید و می بینید نوشته وزیر سابق علوم (زاهدی) در آخرین روزهای مسوولیتش برای همسرش مجوز تاسیس دانشگاه صادر کرده. بعد ناراحت می شوید. خب عزیز من بیخود این روزنامه را می گذاری زیر دستت.
کجای این ماجرا به قورمه سبزی که می خواهی بپزی ربط دارد. این خبر را می خوانی به جای آنکه خانه ات بوی قورمه سبزی بگیرد، احتمالاً سرت بوی قورمه سبزی خواهد گرفت، نکن این کارها را. انتخابات چند ماه پیش تمام شده و الان مهم ترین موضوع این است که لوبیایی که می خواهی داخل خورشت بریزی دیرپز باشد یا زودپز. به شما چه که اسفندیار رحیم مشایی در تعداد شغل دو تا گل به الهام زده، فوتبال که نیست قورمه سبزی است ها.
همین روزهای اول عرض کنم که کسانی که به دنبال مطالبی در مورد «طرح جرخوردگی اقتصادی» (حذف یارانه های سابق)، مسائل سیاسی، م. احمدی نژاد، وزیر رفاه شدن صادق محصولی و... هستند این ستون را نخوانند. من اینجا فقط آموزش آشپزی می دهم.
اما آموزش امروز. امروز می خواهم قورمه سبزی و طریقه پخت آن را به مخاطبان گرانقدر بیاموزم. برای این کار ابتدا باید سبزی ها را پاک کنید. برای پاک کردن سبزی هم باید زیر دست تان روزنامه بیندازید تا اضافات سبزی روی فرش نریزد. اما مهم ترین نکته در طبخ این غذا این است که از چه روزنامه یی در زیر دست تان استفاده کنید، و دقیقاً همین جاست که نقش محمدعلی رامین در قورمه سبزی بسیار حیاتی و سرنوشت ساز می شود.
آشپزهای مختلف، روزنامه های مختلفی را برای این مساله پیشنهاد می دهند. بستگی دارد. شما اگر می خواهید غذایی بپزید که برای طرف رویش یک وجب روغن بایستد، بهتر است از روزنامه یی که در توپخانه منتشر می شود استفاده کنید، سایر روزنامه های آن طرفی هم به همین کار می آیند؛ تفاوت شان تنها در میزان روغنی است که روی غذا می ایستد.
در این میان روزنامه هایی مانند همشهری و... هم هستند. در این شرایط روی خورشت شما روغنی مشاهده نمی شود. هم برای کلسترول خوب است، هم برای اصول شهروندی.
اما اگر از روزنامه هایی مثل همین اعتماد یا حیات نو یا آفتاب یزد استفاده می کنید احتمالاً غذایتان ته می گیرد. یعنی یا می سوزد یا می سوزانندش، خودتان هم حرص بیخودی می خورید یعنی عملاً به جای قورمه سبزی صرفاً حرص می خورید. مثلاً حین پاک کردن سبزی به روزنامه یی که زیر دست تان است نگاه می کنید و می بینید نوشته وزیر سابق علوم (زاهدی) در آخرین روزهای مسوولیتش برای همسرش مجوز تاسیس دانشگاه صادر کرده. بعد ناراحت می شوید. خب عزیز من بیخود این روزنامه را می گذاری زیر دستت.
کجای این ماجرا به قورمه سبزی که می خواهی بپزی ربط دارد. این خبر را می خوانی به جای آنکه خانه ات بوی قورمه سبزی بگیرد، احتمالاً سرت بوی قورمه سبزی خواهد گرفت، نکن این کارها را. انتخابات چند ماه پیش تمام شده و الان مهم ترین موضوع این است که لوبیایی که می خواهی داخل خورشت بریزی دیرپز باشد یا زودپز. به شما چه که اسفندیار رحیم مشایی در تعداد شغل دو تا گل به الهام زده، فوتبال که نیست قورمه سبزی است ها.
سه شنبه 10 آذر 1388
طنز>>اخراجی ها 4 !
محمود فرجامی
از آنجایی كه همه سینمای ایران یكطرف و اخراجیهای مسعود آقای دهنمكی هم یك طرف است و این یكطرفبودگی به حدی است كه پریروز برای قسمت سوم اخراجیها كه هنوز ساخته نشده با حضور وزیر ارشاد در سالن وزارت كشور مراسم ویژهای در حد فشنشو گرفته شد؛تصمیم گرفتیم پیشدستی كرده و قسمت چهارم اخراجیها را بنویسم كه به بالاترین رقم پیشنهادی و بیشترین میزان اعتمادبهنفس و متراكمترین میزان لابیگری و كلفتترین پارتی واگذار خواهد شد.
خلاصه فیلمنامه اخراجیها 4
داش محمود كه یك جوان متولد دهه 50 است چند روزی از اواخر جنگ را در پشت جبهه گذرانده است و به همین خاطر دوست دارد همه مردم را به خاطر بیتوجهی به ارزشهای دفاع مقدس كتك بزند. او ابتدا با چند نفر از بچههای محله دستهای راه میاندازد كه شیشه سینماها را در اعتراض به سیاستهای ضدفرهنگی دولت وقت میشكنند اما این مبارزه خونین سرانجام به خاطر خونی شدن انگشت كوچیكه یكی از بچهها متوقف میماند. آنها تصمیم میگیرند برای اعتراض بیشتر، نویسندهها و شاعران را كتك بزنند كه تلفات جانی و انگشتی هم نداشته باشد اما پس از گذشت یك سال و كتك خوردن تمام اهل قلم و هنر این سرگرمی ارزشی هم جذابیت خود را از دست میدهد.
علاوه بر این، محمود كه طی این سالها باور كرده است كه سالهای زیادی رزمنده و فرمانده گردان بوده، كتك زدن چند تا پیرمرد و پیرزن را برای خود كم میداند به همین خاطر شروع به فحش دادن به آنها به صورت جمعی میكند. او در همین اثنا مجله تاسیس میكند و علاوه بر فحش دادن و افشاگری علیه روشنفكرها گهگاهی شكایتهای حقوقی علیه آنها هم تقدیم دادگستری میكند و البته همچنان از ثواب حمله به مراسم آنها و كتك زدن ایشان غافل نیست.
خودفروختگی فرهنگی، بدحجابی، بیبندوباری، ترجمه آثار خارجی، آرایش غلیظ، رانتخواری، لباس رنگ روشن، بلند خندیدن و 122 مورد از این دست از جمله اتهاماتی هستند كه داشمحمود هر روز به چهار جهت پرتاب میكند اما اندك اندك این سرگرمی هم جذابیتش را نزد او از دست میدهد تا اینكه او یك روز در خیابان چیز عجیبی را بر شانه مردی میبیند. محمود ابتدا گمان میكند آن چیز عجیب آرفیجی هشت است كه او تا به حال شكار 100 تانك دشمن توسط خودش با آن اسلحه را برای دوستانش تعریف كرده و به همین خاطر خیز 30 ثانیه میگیرد اما بعدا متوجه میشود آن چیز یك دوربین فیلمبرداری است.
محمود یك دل نه بلكه صد دل عاشق دوربین میشود و یك هفته بعد نخستین فیلم سینمایی او كه در مورد همه چیزهای بد جامعه كه پولدارها، بدحجابها و روشنفكرها مسبب آنها هستند به بازار عرضه میشود كه پس از سیدی فیلم خصوصی یك بازیگر زن، فروش دوم بازار فیلمهای زیرزمینی را از آن خود میكند. اما اینها او را ارضا نمیكند و تصمیم به فتح سینما – اینبار بدون تلفات جانی و انگشتی- میگیرد. او اینبار برای فتح سینما به سراغ همانهایی میرود كه تا چندی پیش مشغول افشاگری علیه آنها بود و از جانب بخشی از آنها كه آرتیست نامیده میشوند با آغوش باز پذیرفته میشود به خصوص آنكه یك موسسه فرهنگی- هنری- ارزشی- ورزشی- دمت گرم نیمهدولتی هم كارت اعتباری خود را در اختیار محمود گذاشته است.
محمود چند تا از خاطرات خود از دوران فرماندهی جنگ را به همراه چند جك و اساماس برای گروه تعریف میكند و چند ماه بعد فیلم استاد محمود و رفقا بر پرده سینماها نمایش داده میشود و شهرت او عالمگیر میشود.فیلم در میان گلباران محمود و اعضای دستهاش توسط مردم شهر به پایان میرسد. قبل از تیتراژ پایانی سیمرغ بر فراز آسمان هویدا میشود و میخواهد بر شانههای او بنشیند كه محمود میگوید «كیشته حیوون» و او میرود. سپس تیتراژ پایانی با موسیقی تیرم تیرم ظاهر میشود: تیرم تیرم آ آ/ میخوام برم آ آ... داش داش، داش داش داشم من/ تو چمنا آبپاشم من... عاشق دنبكم من/ صیاد اردكم من... وای وای وای.
از آنجایی كه همه سینمای ایران یكطرف و اخراجیهای مسعود آقای دهنمكی هم یك طرف است و این یكطرفبودگی به حدی است كه پریروز برای قسمت سوم اخراجیها كه هنوز ساخته نشده با حضور وزیر ارشاد در سالن وزارت كشور مراسم ویژهای در حد فشنشو گرفته شد؛تصمیم گرفتیم پیشدستی كرده و قسمت چهارم اخراجیها را بنویسم كه به بالاترین رقم پیشنهادی و بیشترین میزان اعتمادبهنفس و متراكمترین میزان لابیگری و كلفتترین پارتی واگذار خواهد شد.
خلاصه فیلمنامه اخراجیها 4
داش محمود كه یك جوان متولد دهه 50 است چند روزی از اواخر جنگ را در پشت جبهه گذرانده است و به همین خاطر دوست دارد همه مردم را به خاطر بیتوجهی به ارزشهای دفاع مقدس كتك بزند. او ابتدا با چند نفر از بچههای محله دستهای راه میاندازد كه شیشه سینماها را در اعتراض به سیاستهای ضدفرهنگی دولت وقت میشكنند اما این مبارزه خونین سرانجام به خاطر خونی شدن انگشت كوچیكه یكی از بچهها متوقف میماند. آنها تصمیم میگیرند برای اعتراض بیشتر، نویسندهها و شاعران را كتك بزنند كه تلفات جانی و انگشتی هم نداشته باشد اما پس از گذشت یك سال و كتك خوردن تمام اهل قلم و هنر این سرگرمی ارزشی هم جذابیت خود را از دست میدهد.
علاوه بر این، محمود كه طی این سالها باور كرده است كه سالهای زیادی رزمنده و فرمانده گردان بوده، كتك زدن چند تا پیرمرد و پیرزن را برای خود كم میداند به همین خاطر شروع به فحش دادن به آنها به صورت جمعی میكند. او در همین اثنا مجله تاسیس میكند و علاوه بر فحش دادن و افشاگری علیه روشنفكرها گهگاهی شكایتهای حقوقی علیه آنها هم تقدیم دادگستری میكند و البته همچنان از ثواب حمله به مراسم آنها و كتك زدن ایشان غافل نیست.
خودفروختگی فرهنگی، بدحجابی، بیبندوباری، ترجمه آثار خارجی، آرایش غلیظ، رانتخواری، لباس رنگ روشن، بلند خندیدن و 122 مورد از این دست از جمله اتهاماتی هستند كه داشمحمود هر روز به چهار جهت پرتاب میكند اما اندك اندك این سرگرمی هم جذابیتش را نزد او از دست میدهد تا اینكه او یك روز در خیابان چیز عجیبی را بر شانه مردی میبیند. محمود ابتدا گمان میكند آن چیز عجیب آرفیجی هشت است كه او تا به حال شكار 100 تانك دشمن توسط خودش با آن اسلحه را برای دوستانش تعریف كرده و به همین خاطر خیز 30 ثانیه میگیرد اما بعدا متوجه میشود آن چیز یك دوربین فیلمبرداری است.
محمود یك دل نه بلكه صد دل عاشق دوربین میشود و یك هفته بعد نخستین فیلم سینمایی او كه در مورد همه چیزهای بد جامعه كه پولدارها، بدحجابها و روشنفكرها مسبب آنها هستند به بازار عرضه میشود كه پس از سیدی فیلم خصوصی یك بازیگر زن، فروش دوم بازار فیلمهای زیرزمینی را از آن خود میكند. اما اینها او را ارضا نمیكند و تصمیم به فتح سینما – اینبار بدون تلفات جانی و انگشتی- میگیرد. او اینبار برای فتح سینما به سراغ همانهایی میرود كه تا چندی پیش مشغول افشاگری علیه آنها بود و از جانب بخشی از آنها كه آرتیست نامیده میشوند با آغوش باز پذیرفته میشود به خصوص آنكه یك موسسه فرهنگی- هنری- ارزشی- ورزشی- دمت گرم نیمهدولتی هم كارت اعتباری خود را در اختیار محمود گذاشته است.
محمود چند تا از خاطرات خود از دوران فرماندهی جنگ را به همراه چند جك و اساماس برای گروه تعریف میكند و چند ماه بعد فیلم استاد محمود و رفقا بر پرده سینماها نمایش داده میشود و شهرت او عالمگیر میشود.فیلم در میان گلباران محمود و اعضای دستهاش توسط مردم شهر به پایان میرسد. قبل از تیتراژ پایانی سیمرغ بر فراز آسمان هویدا میشود و میخواهد بر شانههای او بنشیند كه محمود میگوید «كیشته حیوون» و او میرود. سپس تیتراژ پایانی با موسیقی تیرم تیرم ظاهر میشود: تیرم تیرم آ آ/ میخوام برم آ آ... داش داش، داش داش داشم من/ تو چمنا آبپاشم من... عاشق دنبكم من/ صیاد اردكم من... وای وای وای.


